سیدحسن نصرالله: نظام سعودی باید مسئولیت فاجعه منا را بر عهده بگیرد

دسته: اخبار مهم ایران و جهان
بدون دیدگاه
یکشنبه - ۵ مهر ۱۳۹۴

سیدحسن نصرالله: نظام سعودی باید مسئولیت فاجعه منا را بر عهده بگیرد / دبیرکل حزب الله لبنان گفت: باید کمیته تحقیقی تشکیل شود که نمایندگانی از کشورهای آسیب دیده بویژه ایران و مغرب در آن باشند/ باید در سازمان همکاری اسلامی در خصوص موضوع برگزاری مراسم حج بحث و بررسی شود

به گزارش «مجاهدان»، خبرگزاری صدا و سیما نوشت:

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان با حضور در برنامه «حدیث الساعه» شبکه المنار در خصوص موضوعات داخلی لبنان و منطقه ای سخن گفت.

نصرالله در ابتدا گفت: ما معمولا در ایام عید به دوستان و لبنانی ها و مسلمانان تبریک می گوییم اما متاسفانه تحولات سالهای اخیر و فاجعه روز گذشته در «منا» که بسیار دردناک و اندوهناک بود، شادی عید را به تلخی تبدیل کرده است اما به هر حال عید را به همه بویژه خانواده شهدا و مجروحان و مجاهدان و همه مدافعان لبنان، منطقه، مقدسات و ملتهای منطقه تبریک می گویم.

وی در خصوص فاجعه «منا» گفت: این فاجعه برای هر انسانی دردناک بود. البته برای مسلمانان سخت تر بود بویژه اینکه این افراد در سرزمینی مقدس حضور داشتند و یکی از واجبات دینی را انجام می دادند. در این فاجعه در حدود ۷۰۰ نفر جان باختند و ۹۰۰ نفر مجروح شدند و شماری هم مفقود هستند که مشخص نیست مجروحند و یا جان باخته اند.

دبیرکل حزب الله در خصوص اداره مراسم حج گفت: این فاجعه بسیار بزرگ بود و نمی توان آن را محدود عنوان کرد. اما نکته مهم آنکه پیگیری این مساله نباید از حوادث منطقه و تنشها و درگیری های سیاسی متاثر شود و حقوق حجاجی که جان باخته اند و یا مجروح شده اند ضایع شود. صرف نظر از درگیری های سیاسی در منطقه – که سعودی جزئی از آن است و جنگهایی را بصورت مستقیم در یمن و در اماکن دیگر مانند سوریه بصورت غیر مستقیم به راه انداخته است – نظام سعودی باید مسوولیت این فاجعه را بر عهده بگیرد و این یک موضوع کاملا منطقی است. این سعودی است که اداره حج را به عهده دارد و نمی تواند کس دیگری را در پذیرش مسوولیت با خود مشارکت دهد.

اینکه حجاج مسوول معرفی شوند و گفته شود که آنها عامل تراکم جمعیت بوده اند و یا به دستورات گوش نکرده اند ساده کردن مساله است. کسی که اداره مراسم را بر عهده دارد باید برای تراکم جمعیت حجاج هم فکری می کرد. در سال ۱۹۹۰ تراکم جمعیت در منا رخ داد که در اثر آن ۱۴۲۶ نفر از حجاج جان خود را از دست دادند که علت فوت بیشتر آنها خفگی بود. در سال ۲۰۰۴ تعداد ۲۴۴ نفر از حجاج در روز اول رمی جمرات جان خود را در منا از دست دادند. در سال ۲۰۰۶ تراکم جمعیت حجاج بر روی پل جمرات در دومین روز ایام تشریق ۳۴۰نفر جان خود را از دست دادند. این چگونه اداره مراسمی است؟ باید طی این سالها علت این حوادث مشخص می شد و از بروز دوباره آنها جلوگیری می شد.

فاجعه های پی در پی نشان می دهد که مشکلی جدی در اداره، برنامه ریزی و مقدمات اجرایی وجود دارد. در مورد فاجعه اخیر باید تحقیق صورت گیرد. باید کمیته تحقیقی تشکیل شود که نمایندگانی از کشورهایی که در این فاجعه آسیب دیدند بویژه کشورهایی که بیشترین آسیب دیدگان را دارند مثل ایران و مغرب در آن نمایندگانی داشته باشند تا اطمینان حاصل کنند که تحقیق بصورت علمی و دقیق انجام می شود و کسی قصد پوشاندن حقایق را ندارد. به اعتقاد من باید در سازمان همکاری اسلامی در خصوص موضوع برگزاری مراسم حج بحث و بررسی شود و در این خصوص تجدید نظر صورت گیرد. در این مورد دو طرح وجود دارد. اول اینکه اداره حج به نهادی اسلامی واگذار شود که بی شک سعودی با آن مخالفت خواهد کرد و یا اینکه این نهاد بر برگزاری مراسم نظارت داشته باشد. بدان معنا که برگزرای مراسم به دست سعودی باشد اما شورایی از سازمان همکاری اسلامی با حضور نمایندگان کشورهایی که دارای شمار بیشتر حجاج هستند مانند ایران، ترکیه، اندونزی و مصر بر آن نظارت کنند. اینکه نظام سعودی بخواهد با حضور یک یا چند کشور اسلامی در این کمیته تحقیق مخالفت کند هیچ دلیلی ندارد بخصوص با وجود فجایعی که باعث جان باختن انسانهای زیادی شده است.

سید حسن نصرالله در ادامه گفتگو با شبکه المنار در پاسخ به اتهاماتی که حزب الله را دولتی در دولت لبنان می دانند و این اتهامات پس از حضور حزب الله در خارج لبنان افزایش یافته گفت: این گونه ادعاها درباره حزب الله صحیح نیست. حزب الله حزبی لبنانی است که در تحولات منطقه دارای تاثیر است. ما حزبی لبنانی هستیم که در نتیجه اوضاع منطقه و با توجه به ائتلاف و دوستی هایمان و قدرتمان برای حضور در برخی عرصه ها دارای تاثیرات منطقه ای هستیم. حال اگر کسی می خواهد ما را از این بزرگتر نشان دهد به خودش مربوط است.

نصرالله درباره تحولات سوریه و سیاست کشورهای دیگر در این مورد گفت: تغییر دیدگاه برخی کشورها در مورد سوریه امری عادی است که دارای علل مختلفی است. علت اول، مقاومت سوریه است. در حدود پنج سال است که جنگی تمام عیار ضد وجود سوریه با هدف سرنگون کردن نظام و سیطره بر سوریه و دمشق در جریان است. مقاومتی که رهبران، مردم و ارتش سوریه و مقاومت متحدان سوریه و خالی نکردن پشت این کشور علیرغم همه فشارها عامل اصلی این تغییر دیدگاه هاست. علت دیگر، تاثیر ناکامی ها در سوریه است.

این شکستها از جمله شکست اوباما در راهبرد مبارزه با داعش که به استعفای ژنرال بازنشسته ای منتهی شد که به فرماندهی این ائتلاف گماشته شده بود از علتهای دیگر است. اینها دو هزار نفر را که معارضان میانه رو می خواندند برای مبارزه با داعش آموزش دادند و برای آنها ۵۰ میلیون دلار هزینه کردند اما این تعداد به ۷۵ نفر کاهش یافت و از ۷۵ نفر به ۵ نفر رسید. اگر بخواهیم مزاح کنیم مانند کودکی است که می گوید به من ۱۰۰ لیره بدیهد بگوییم ۵۰ لیره کافی است و بعد به او ۲۵ لیره بدهیم. این نکته ناکامی و شکست آشکار راهبرد آمریکا است. حملات هوایی ائتلاف آمریکا هم بیهوده بوده است. من از ابتدا گفتم که حمله هوایی راهبردی شکست خورده است و نمی تواند فصل الخطاب جنگ باشد و یا معادلات را تغییر دهد. در واقع همه طرح های آنها شکست خورد. آنها از سراسر جهان جنگجویانی را به سوریه آوردند و از آنها حمایت مالی و لجستیکی کردند و اتاق عملیات به راه انداختند اما شکست خوردند. اینکه گروههای مسلح در برخی مناطق پیشروی داشته اند در هر جنگی رخ می دهد و عادی است.

اثر شکست طرح های غرب ضد سوریه بازگشت همان تروریستها و تکفیری ها از سوریه به کشورهای اروپایی است و این همان است که ما از روز اول در مورد آن هشدار دادیم. موضوع جدید در این خصوص مساله پناهجویان و آوارگان است. اروپایی ها که دم از حقوق بشر می زنند نمی توانند مرزهای خود را ببندند و ملتهای دیگر را رها کنند تا در دریا و اقیانوس بمیرند. آنها ادعا دارند که برای حقوق بشر و دموکراسی احترام قایلند. در واقع مساله پناهجویان اثری از اثرات جنگ است. راه حل صحیح مشکل پناهجویان توقف جنگ در سوریه و راه حل سیاسی است. یکی دیگر از علل مهم تغییر دیدگاه ها در قبال سوریه، توافق هسته ای ایران با ۱+۵ است. در زمان مذاکرات آمریکایی ها گمان می کردند که می توانند با ایران بر سر سوریه معامله کنند. بدان معنا که امتیازی به ایران بدهند و این کشور را از جنگ سوریه دور کنند. اما این انتظار به بار ننشست و به اعتراف آمریکایی ها این مذاکرات فقط هسته ای بود. علت دیگر که جدیدترین موضوع است، تشدید موضع روسیه و افزایش حمایتهای مسکو در عرصه سیاسی و نظامی از سوریه است. هر کس سخنان ولادیمیر پوتین را می شنید متوجه می شد که روسیه موضعی کاملا قاطع دارد و این چیزی است که غربی ها و ترکیه آن را دریافتند.

دبیرکل حزب الله در خصوص پیامهای پوتین در اعلام حمایت از سوریه گفت: باید به دو مقطع اشاره کنم. مقطع اول آن که روسیه از ابتدا در کنار سوریه ایستاد و حتی از صدور قطعنامه ضد سوری جلوگیری کرد. در عرصه های سیاسی، رسانه ای، انعقاد قرارداد سلاح و مهمات، مشورت و موارد این چنینی روسیه در کنار سوریه بود و این امری طبیعی است. مقطع دوم، حمایت نظامی در حد ارسال جنگنده و خلبانان آنها یا ارسال توپخانه با کادر روسی یعنی حضور نظامی و نه مستشاری، این موضوع در این مقطع رخ داده است. در مقطع اول روسیه برای منافع ملی و منطقه ای و اینکه سوریه تنها متحد باقی مانده برای روسیه بود از دمشق حمایت کرد. اگر سوریه از دست می رفت اوضاع روسیه بسیار وخیم می شد. طی سالهای قبل، غربی ها و برخی کشورهای عربی مثل سعودی و قطر و ترکیه انتظار داشتند روسیه از سوریه جدا شود. دیدارهایی که سال گذشته از مسکو صورت گرفت و سعی کردند روسیه را با قرارداد خرید سلاح و کمک اقتصادی و تضمین منافع روسیه در سوریه فریب دهند، به ثمر ننشست. در برخی مواقع گفته می شد پوتین در حمایت از بشار اسد جدی نیست اما در مقطع جدید تحولات مهمی رخ داد.

موضوع اوکراین در این رابطه مهم است. در این خصوص غربی ها با روسیه بد برخورد کردند و رفتار اهانت آمیزی داشتند. موضوع دیگر که به آن باز می گردم، توافق هسته ای ایران بود. اگر به یاد آورید، چند سال قبل آمریکا در شرق اروپا سامانه ضد موشکی مستقر کرد و روسیه معترض شد که این اقدام ضد امنیت ملی روسیه است. آمریکا گفت این سامانه برای مقابله با ایران است زیرا ایران سلاح هسته ای تولید می کند و ما نیازمند سپر دفاع موشکی هستیم. زمانی که توافق هسته ای ایران رخ داد، روسیه به آمریکا گفت که این موضوع پایان یافته پس باید سپر ضد موشکی جمع آوری شود که این گونه نشد و نگرانی های روسیه افزایش یافت. ناتو د اروپای شرقی حضور یافت و در مرز روسیه قرار گرفت.

مساله دیگر، داعش و تروریسم است. بسیاری از کسانی که در سوریه بویژه در شمال سوریه در حال جنگ هستند از چچن، داغستان و مناطق اطراف آنها آمده اند که ترکیه راه را برای آنها باز کرده و مراکز آموزشی برای آنها برپا کرده است. این افراد در آینده به کجا باز می گردند؟ به کشورهای همسایه روسیه و یا جمهوری های روسیه. آنها امنیت ملی روسیه را تهدید خواهند کرد.

شکست آمریکا و متحدان آن در مبارزه با داعش باعث شد تا روسیه وارد سوریه شود و حضور خود را بصورت مستقیم ادامه دهد. روسیه خواستار ائتلاف جدید در برابر تروریسم شد به گونه ای که ایران، عراق و سوریه در آن حضور داشته باشند. اما آمریکا قبول نکرد. اکنون ائتلافی ضد داعش متشکل از دولتهای سوریه، عراق،ایران و روسیه ایجاد شده است و مقامات بلندپایه آنها در تهران، بغداد، دمشق و مسکو با یکدیگر دیدارهای زیادی داشته اند. آمریکا و غرب و ترکیه و سعودی از این دیدارها مطلع بوده اند. مباحث جدی برای تشکیل ائتلافی محکم در برابر تروریسم میان این کشورها از چند ماه قبل صورت گرفته است. اینکه روسیه با قدرت وارد معرکه شده همان تحلیل سالهای قبل ماست که گفتیم سوریه مقاومت خواهد کرد و متحدان این کشور پشت ان را خالی نمی کنند. امروز در مورد موضع روسیه در قبال بشار اسد و حمایت سیاسی از او نمی توان شک کرد. حتی در جمهوری اسلامی ایران هم که آمریکا تلاش می کرد آن را به فکر جانشینی برای اسد بیندازد، موضع دفاع از بشار اسد جدی است.

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه گفتگو با شبکه المنار در خصوص حضور نظامی روسیه در سوریه گفت: ما از هر نیرویی که وارد جبهه سوریه شود استقبال می کنیم زیرا حضور نیرو ضد گروههای تروریستی خطرات بزرگی را از سوریه و کل منطقه دور می کند. واقعیت های جنگ در سوریه، اهداف و توطئه ها و خطرات در این مورد را ما به خوبی متوجه می شویم و می دانیم که چه خطراتی سوریه، لبنان، عراق، فلسطین و حتی کشورهای منطقه خلیج فارس را تهدید می کند بنابراین از حضور روسیه یا هر عامل دیگری استقبال می کنیم و آن را دارای اثرات زیادی می دانیم.

برخی رسانه ها و اشخاص ادعا می کنند که حضور روسیه اثرات منفی دارد یا نگران کننده است که این مساله نادرست است. تحرک روسیه در این باره دستکم با هماهنگی ائتلاف دولتهای چهارگانه رخ داده است. این مساله هم گفته می شود حضور روسیه به ضرر ایران است نادرست است. ایران مگر در سوریه چه می خواهد که بگوییم حضور روسیه مزاحم آن یا رقیب آن است؟ ایران سوریه را جزئی از محور مقاومت می خواهد. ایران، مقاومت نظام سوریه و عدم تسلط تکفیری ها بر سوریه را همراه با اصلاحات سیاسی در این کشور و توسعه اجتماعی می خواهد. ایران نه در گذشته و نه اکنون، هیچگاه در امور داخلی سوریه دخالت نکرده و این بر خلاف ادعای رسانه های منطقه خلیج فارس است، آنها ادعا می کنند که ایران بر امور سوریه مسلط شده و تصمیم گیری می کند و دست به هر کاری که بخواهد می زند. این ادعا دروغ است. رهبری کشور و اداره جنگ سوریه کاملا و بطور صد در صد به دست سوری هاست. همه هم و غم ایران آنست که سوریه به دست تکفیری ها که همه را تهدید می کنند، نیفتد.

نصرالله ادامه داد: در مورد حجم حضور روسیه نمی توان آمار داد زیرا برخی موارد هنوز کامل نشده است اما مسایل واضح و اعلام شده ای وجود دارد از جمله اینکه روسیه تعدادی جنگنده پیشرفته، بالگرد نظامی، موشکها دقیق، توپخانه با دقت بالا و امکانات جدیدی همراه با کادر آنها به سوریه ارسال کرده است. آنچه تاکنون به سوریه ارسال شده بی شک در روند جنگ تاثیر گذار خواهد بود. در آینده هم ممکن است حضور نظامی روسیه بیشتر شود. مسکو اعلام کرد که اگر دمشق درخواست دهد نیروی نظامی پیاده هم اعزام می کند اما تاکنون چنین درخواستی مطرح نشده ولی ممکن است اتفاق بیفتد.

روسیه در واقع خواسته های خود را بر آمریکا تحمیل کرد. آمریکا عادت ندارد به ضعفاء امتیازی بدهد و یا راه را برای آنها باز کند. اگر از آمریکا درخواست کنی که به تو امتیاز بدهد یا نقشی برای تو قایل شود، این چنین نخواهد کرد. آمریکا کشوری است که فقط به دنبال سلطه و استکبار است. روسیه تحولات را به خوبی درک کرد و با استفاده از آنها خود را بر آمریکا تحمیل کرد. روسیه تغییر موضع اروپا و شکست آمریکا و کشورهای متحدش در مبارزه با داعش را دید و تصمیم گرفت. آمریکا در سیاستهایش عمل گراست. درست است که اعلام نگرانی و ابراز نارضایتی می کند اما زمانی که اقدامی را به نفع خود ببیند با آن کنار می آید. به همین علت است که موضع آمریکا ثابت نیست. این مساله که برخی رسانه ها گفته اند که روسیه و آمریکا در مورد همه چیز با هم به اتفاق نظر رسیده اند و به همین دلیل روسیه وارد سوریه شده، اشتباه است و فقط در حد خبر و تحلیل است.

نصرالله در ادامه درباره کمک آمریکا و متحدانش در مبارزه با داعش گفت: میان آمریکا و متحدانش تفاوت است. اگر متحدان آمریکا از جمله ترکیه وارد مبارزه با تروریسم شوند خوب است. البته ترکیه اصلا لازم نیست وارد مبارزه شود. این کشور همین که مرزهایش را حفظ کند و عبور افراد مسلح را که از سراسر جهان می آیند تسهیل نکند و مال و سلاح و کمک به آنها نرساند و خرید نفت از داعش و دیگر گروههای تروریستی را متوقف کند، بزرگترین خدمت را انجام داده است. کشورهای دیگر عربی هم که چنین اقداماتی انجام می دهند و رسانه هایشان از داعش حمایت می کنند، اگر این اقدامات را کنار بگذارند در مبارزه با تروریسم داعش کمک کرده اند. اما مساله آمریکا فرق می کند. ما در مبارزه با تروریسم به آمریکا اعتماد نداریم. ما معتقدیم که دولت آمریکا خود تروریست و رأس تروریسم است و دولتی تروریستی محسوب می شود و از لحاظ اخلاقی، انسانی و سیاسی اهلیت مبارزه با تروریسم را ندارد. نکته دیگر آنکه آمریکا در وضعیت کنونی در مبارزه با تروریسم داعش و النصره و دیگر گروهها جدی نیست بلکه از آنها در جهت اهداف خود بهره برداری می کند. این مساله در عراق بوضوح مشخص است.

دبیرکل حزب الله در پاسخ به سوال دیگر المنار در خصوص اوضاع میدانی در سوریه از جمله در الزبدانی گفت: ما از ابتدا ورود خود به سوریه را بر اساس اهداف مشترک بنا نهادیم. این اهداف مشترک سوریه و لبنان، از جنگ در «القصیر» آغاز شد تا به قلمون و بلندیهای عرسال رسید. ما می خواهیم سراسر مرز سوریه با لبنان در امنیت باشد و گروههای مسلح از این مرز دور شوند. این موضوع، لبنان و لبنانی ها و همه شهرها و روستاهای لبنان را حفظ می کند. پس از موفقیت در القصیر وارد قلمون شدیم، قلمون منبع ورود خودروهای بمب گذاری شده به لبنان بود، پس از آن به بلندی های عرسال وارد شدیم. هدف اصلی ما پاکسازی کامل این مناطق است اما به هدف عملیاتی خود یعنی تسلط بر مرز و بلندیهای مشرف بر منطقه دست پیدا کردیم و با محاصره گروههای مسلح در این منطقه خطر آنها را بسیار کاهش داده ایم. بعد از رسیدن به این اهداف به الزبدانی رفتیم زیرا الزبدانی محل تجمع همه تروریستهایی شده بود که از مناطق مختلف فرار کرده بودند. آنها تهدید بزرگی برای دمشق شده بودند و مسیر بین المللی المصنع دمشق را تهدید می کردند. مسیری که برای دمشق و بیروت مهم است. بنابر این جنگ الزبدانی را آغاز کردیم. جنگی که سوری – لبنانی بود. یعنی نه لبنانی محض بود و نه سوری محض. الزبدانی شباهت های زیادی به القصیر و قلمون داشت. بنابر این با ارتش سوریه به توافق رسیدیم که همراه با نیروهای دفاع مردمی اتاق عملیات مشترک ایجاد کنیم.

نصرالله در خصوص طولانی شدن جنگ در الزبدانی توضیح داد: جنگ در الزبدانی در روز یکم ماه ژوئیه ۲۰۱۵ آغاز شد. در کمتر از دو هفته اوضاع گروههای مسلح در این شهر به هم ریخت. ما جنگ را در مناطق گسترده ای آغاز کردیم و بر تپه ها و دشتهای اطراف مسلط شدیم و به تدریج وارد شهر شدیم. گروههای مسلح در سختی افتادند و یاری طلبیدند. گروه احرار الشام و جبهه النصره بیشترین نیرو را در الزبدانی داشتند. آنها در ادلب هم نیروهای زیادی داشتند. بیشتر این استان در دست گروههای مسلح است به جز دو روستای طرفدار نظام سوریه که هنوز مقاومت می کنند به نام الفوعه و کفریا. زمانی که گروههای مسلح در الزبدانی درخواست کمک کردند سرکردگانشان به این نتیجه رسیدند که بهترین منطقه ای که می توانند ارتش و مقاومت را در آن تحت فشار قرار دهند، الفوعه و کفریا است که در همین جا معادله الفوعه – کفریا – الزبدانی را بوجود آوردند. این اتفاق در روز ۱۵ ژوئیه رخ داد.

بی شک معرکه الزبدانی می توانست مدتها قبل پایان یابد یعنی حداکثر تا ۱۹ ماه ژوئیه. با بروز معادله سه گانه ما بر آن شدیم تا این تهدید را به فرصت تبدیل کنیم. بنابر این تصمیم گرفتیم تا معرکه الزبدانی را طولانی کنیم تا بدین وسیله به الفوعه و کفریا کمک کرده باشیم و آنها را از معادله خارج کنیم. الفوعه و کفریا از هفت یا هشت ماه قبل در محاصره کامل قرار گرفته اند و گروههای مسلح دایما به آنها حمله کرده و آنها را گلوله باران می کردند و از مردم اسیر می بردند. وظیفه نظام سوریه و متحدانش این بود که راهی برای الفوعه و کفریا بیابد. منطقی ترین راه این بود که ساکنان الفوعه و کفریا به خارج از این مناطق منتقل شوند زیرا حضور آنها در منطقه دو وجه بیشتر نداشت، یا باید حکومت گروههای مسلح را می پذیرفتند البته اگر گروههای مسلح آنها را زنده می گذاشتند و یا اینکه از این دو منطقه خارج شوند. ما فشار بر گروههای مسلح را برای ورود آنها به مذاکره افزایش دادیم اما فشاری که باعث آزادسازی الزبدانی نشود زیرا گفته بودیم که تا قبل از رسیدن به توافق بر سر الفوعه و کفریا الزبدانی را آزاد نکنیم که سرانجام مذاکرات آغاز شد. بنابر این الزبدانی موضوعی نبود که ما را اذیت کند و یا ما از عهده آن بر نیاییم بلکه این شهردر حال سقوط بود اما آن را طولانی کردیم. در القصیر، ضربات ما تا جایی شدید بود که گروههای مسلح دریافتند که باید با ارتش سوریه وارد مذاکره شوند و راهی برای خروج بیایند که این گونه شد. در قلمون هم این چنین بود. اما در الزبدانی ما راه را برای خروج گروههای مسلح باز نگذاشتیم تا اینکه در مورد الفوعه و کفریا به خواست خود برسیم.

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان که با شبکه المنار بصورت زنده و مستقیم گفتگو می کرد درباره توافق الزبدانی گفت: آغاز گفتگو ها از آنجا آغاز شد که «دی میستورا» فرستاده سازمان ملل به سوریه که به تهران رفته بود، به مقامات ایرانی گفت معارضان سوری مسلح از من خواسته اند تا با شما گفتگو کنم و از شما (ایران) بخواهم تا در مورد الفوعه، کفریا و الزبدانی میانجی شوید. این موضوع در ابتدا طرحی ساده بود مبنی بر اینکه گلوله باران الفوعه و کفریا متوقف شود و در مقابل گلوله باران الزبدانی پایان پذیرد. ایران در این میان فقط میانجی و واسطه بود، نه تصمیمی اتخاذ می کرد و نه از سوی متحدش سوریه مذاکره می کرد. ایرانی ها با برادران سوری تماس گرفتند و موضوع را مطرح کردند. ما هم طرف مشورت بودیم و پس از تبادل نظر، رویکرد و طرح مذاکره را تغییر دادیم و گفتیم اگر بتوانیم موضوع الزبدانی را پایان دهیم و راهی برای رهایی الفوعه و کفریا بیابیم به صورتی که خونی ریخته نشود و خسارتی به بار نیاید بهتر است. ایرانی ها و سازمان ملل کار خود را آغاز کردند. شما می توانید ایران را در اینجا نماینده سازمان ملل به شمار آورید. نظام سوریه آماده بود تا با واسطه و بصورت غیرمستقیم با گروههای مسلح وارد مذاکره شود. طرف دیگر هم قبول کرد. در ترکیه، ایران و سازمان ملل به عنوان میانجی با نمایندگان گروههای مسلح مذاکره کردند. در طول این مذاکرات، همه نتایج و دستاوردها را ایران به عنوان میانجی به نظام سوریه منتقل می کرد و سازمان ملل به گروههای مسلح ارتباط می گرفت. در واقع ایران واسط میان نظام سوریه با نماینده سازمان ملل بود. بنابر آنچه در رسانه ها مبنی بر نظارت ترکیه و ایران بر مذاکرات گفته می شد اشتباه بود. ترکیه در این میان کاری نمی کرد بلکه نماینده سازمان ملل در ترکیه حضور داشت اما در برخی مواقع احساس می شد که ترکیه نقش منفی دارد. زیرا طرف مقابل مباحثی را قبول می کرد اما ناگهان همه یا بخشی را رد می کرد و می گفت بقیه گروههای معارض آن را قبول نکردند. در توافق اخیر، ایران با ترکیه هم ارتباط گرفت و از آنها خواست نقش مثبت داشته باشند که ترکیه اعلام آمادگی کرده بود.

نصرالله در خصوص محتوای مذاکرات و توافقات گفت: مذاکرات و توافق، شروط دو طرف را در بر داشت و مشکلات هر دو طرف را حل کرد. مثلا اگر جنگ در الزبدانی نبود گروههای مسلح حاضر نبودند موضوع الفوعه و کفریا را بصورت کنونی حل کنند بلکه آنها می خواستند افراد مسلح این دو منطقه خلع سلاح شوند و مردم تحت حکومت آنها در آیند، که البته این حالت انسانی آن بود اما واقعیت ها را مبنی بر کشتار زن و کودک و شیوخ مناطق در سوریه را دیده ایم. برخی از سرکردگان گروههای مسلح هم تهدید کرده بودند که اهالی الفوعه و کفریا را ذبح خواهند کرد و زنانشان را به اسارت خواهند برد. این بدان معنا نبود که نظام سوریه و متحدانش در فکر این دو منطقه نبودند بلکه از همین جا به مردم این دو منطقه اطمینان می دهم که حتی یک لحظه هم مقامات سوریه و متحدانشان در فکر شانه خالی کردن از حمایت الفوعه و کفریا نبودند. این اهتمام در مورد همه مناطق تحت محاصره از جمله نبل و الزهرا و حسکه و قامشلی وجود داشته است. در الزبدانی گروههای مسلح به این نتیجه رسیدند که شمار زیادی از نیروهایشان یا کشته خواهند شد و یا اسیر البته آنها برای مردم عادی ارزشی قایل نیستند و فقط به فکر افراد مسلح هستند. عملکرد نیروهای نظامی در الزبدانی راه را برای مذاکره باز کرد و در این میان مقامات سوریه هر کاری که می توانستند برای اینکه این مذاکرات انجام شود، صورت دادند. اگر در میان راه مذاکرات متوقف می شد به خاطر شرایط غیر منطقی طرف مقابل بود. مثلا در یک مرحله، گروههای مسلح اعلام کردند که در مرحله اول باید یک هزار زندانی زن و کودک آزاد شوند و این در حالی بود که هزار زندانی زن و کودک وجود نداشت. در آن زمان یکی از مقامات سوری گفت این چه درخواستی است یعنی ما به خیابان بریزیم و هزار زن و کودک را بازداشت کنیم؟ در واقع این شرطی بود که امکان برآورده کردن آن وجود نداشت.

توافق الزبدانی دارای دو مرحله است. مرحله اول خروج همه افراد مسلح و مجروحان از الزبدانی و در نتیجه ورود ارتش به یک کیلومتر مربع باقی مانده محقق می شود. این افراد به سوی ادلب خواهند رفت. غیر نظامیان در الزبدانی – که تعدادشان بسیار کم است زیرا در ابتدای جنگ به غیرنظامیان اعلام شد که شهر را ترک کنند که بسیاری این کار را کردند- اگر خواستند می توانند با افراد مسلح به ادلب بروند. در این خصوص نظام سوریه شرط حتمی خروج غیرنظامیان را مطرح نکرده است. بنابر این ادعاها در مورد تغییر بافت جمعیتی سوریه کاملا بی اساس است. برخی از خانواده های گروههای مسلح هم به لبنان رفته اند که ما متعهد شدیم با هماهنگی دولت لبنان آنها را بازگردانیم که البته این مساله با سیاست دولت لبنان تطابق دارد. در مقابل، در مرحله اول، ده هزار شهروند از الفوعه و کفریا خارج می شوند. این تعداد شامل همه زنان و مردان زیر ۱۸ سال و بالای ۵۰ سال و مجروحان می شود. این افراد به هر منطقه ای که خواستند می توانند بروند. پس از اجرای مرحله اول، آتش بسی شش ماهه برقرار می شود که شامل سرغایا و مضایا در منطقه الزبدانی و در ادلب الفوعه و کفریا و روستاهای اطراف آنها می شود که اسامی آنها در توافق آمده است. در این مدت کمکهای مختلف به مردمی که در الفوعه و کفریا باقی مانده اند، ارایه می شود. این کمک ها نه بوسیله بالگرد بلکه از راه های زمینی به این شهرها می رسد. این موضوع در مورد مضایا و سرغایا هم صدق می کند. ضمانت این توافق با سازمان ملل است. این توافق، مرحله ای و دارای گامهای متناظر است.

مرحله دوم این توافق هم در حال بحث و بررسی است. آنچه برای ما مهم بوده نجات الفوعه و کفریا، بازگشت الزبدانی به آغوش سوریه، امنیت مسیر بین المللی المصنع دمشق و تکمیل امنیت مرزهای لبنان با سوریه بوده است که به همه آنها رسیدیم.

در مرحله دوم در مورد افراد باقی مانده در الفوعه و کفریا گفتگو می کنیم و وضعیت مضایا و آزادی اسرای دو طرف را مورد بررسی قرار می دهیم. آتش بس شش ماهه در واقع فرصتی برای گفتگو در خصوص مرحله دوم است که کمی وقت گیر است.

سید حسن نصرالله ، دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه گفتگو با شبکه تلویزیونی المنار تصریح کرد : از چهار روز پیش آتش بس دو روزه در زبدانی برقرار شده است . یعنی فعلا در زبدانی و مناطق فوعا و کفریا شاهد درگیری نیستیم . این در حالی است که تلویزیون لبنان از کشته شدن ۱۷ تن از رزمندگان حزب الله لبنان در زبدانی سخن گفت ، آن هم در زمانی که اساسا هیچ جنگ ودرگیری در زبدانی وجود ندارد . برخی اظهارات محافل رسانه ای ، مانند آن چیزی که تلویزیون لبنان گفته است ، صحت ندارد . البته با توجه به حجم درگیری در زبدانی ، در صورت عدم برقراری آتش بس ، کشته شدن این تعداد افراد موضوعی طبیعی است . در عملیات دفاعی یا هجومی در زبدانی بالاخره شماری از افراد جان خود را از دست می دهند . زبدانی بخشی از جنگ سوریه است و ویژگی این منطقه نزدیک بودن آن به مرزهای لبنان است . ما بر اساس احساس وظیفه و مسئولیت در درگیری های زبدانی حضور داریم . زبدانی در محاصره است و مجروحان ما در درگیری های این منطقه با کمک نیروهای امدادی به لبنان منتقل می شوند . عملیات ما در زبدانی بر چند محور استوار است و مهمترین آن در دوهفته اول پاکسازی زبدانی و مناطق هم مرز سوریه و لبنان از تروریست ها می باشد . در دو هفته دوم ما وارد عملیات میدانی در زبدانی ، فوعا و کفریا می شویم . کسانی که در این درگیری ها کشته شوند ، شهید محسوب می شوند . مقاومت اهالی غیرنظامی فوعا و کفریا موجب موفقیت آمیز بودن مذاکرات و شکست تروریست ها شده است . ثمربخش بودن حضور ما در فوعا و کفریا به دلیل مقاوم بودن شهروندان سوری ساکن در این مناطق است .

وی افزود: فضای جنگ ما با اسرائیل و جنگ با تروریست ها در زبدانی ، فوعا و کفریا کاملا متفاوت است . ما با اسرائیل با خوشحالی می جنگیم ، ولی نبرد ما با تروریست ها توام با ناراحتی و اندوه است . ما امیدواریم چنین جنگی در این منطقه از سوریه اساسا وجود نداشته و با تروریست ها درگیری نداشته باشیم . ما نمی خواهیم با جوانانی که فریب خورده و از سرتاسر دنیا به اینجا آمده اند ، بجنگیم . ما امیدواریم با بهره بردن از نیروی این جوانان، قدس ، مسجدالاقصی و اماکن مقدس اسلامی را آزاد کنیم . جنگ ما با تروریست ها در مناطق هم مرز با سوریه اجباری است و ما همانگونه که اشاره شد ، با کراهت وارد این درگیری ها شده ایم . ولی اسرائیل دشمن اصلی ما است و ما با صهیونیست ها با شادمانی می جنگیم . من تاکید می کنم که اگر زمان به عقب برگردد حزب الله دوباره وارد نبرد با تروریست ها در سوریه شده و هیچ تردیدی در این جنگ نخواهد داشت . ما گزینه ای جز جنگ با تروریست ها نداریم و می دانیم که مسیر صحیحی را برای نبرد با آنها انتخاب کرده ایم . ما در نقطه مناسبی در منطقه ، جهان اسلام و دنیای اعراب ایستاده ایم . در حال حاضر جنگ سوریه در مسیر صحیح خود قرار گرفته است . اسرائیل اولین کسی است که از درگیری و جنگ در منطقه استفاده می کند . اسرائیلی ها در ابتدا در خصوص بحران سوریه موضعگیری تردید آمیز و متناقضی داشتند . بعدها اسرائیل در این خصوص به وحدت نظر رسید و سیاست رسمی خود را در خصوص درگیری های سوریه دنبال کرد . ولی ما دو گزینه در نبرد با اسرائیل داریم . اول اینکه به ارتش ، نظام سوریه و بشار اسد کمک کنیم و به پیروزی برسیم . این یاری رساندن یک پیروزی برای محور مقاومت در منطقه است . یعنی حتی اگر ارتش سوریه در اثر این درگیری ها تضعیف شده و انهدام و خرابی به بار آید ، این برای ما یک پیروزی است ، چون این ضعف و خرابی ها قابل ترمیم است.

اگر سوریه در این جنگ پیروز شود ، محور مقاومت تقویت شده و استحکام خواهد یافت . این نوعی تهدید استراتژیک برای اسرائیل است . گزینه دوم پیروزی گروه های تروریستی بر نظام سوریه است . این پیروزی منفعتی برای اسرائیل نخواهد داشت . چون سوریه درگیر جنگ داخلی شده و چنین جنگی به سود اسرائیل نخواهد بود . به عنوان مثال جنگ داخلی در لیبی سودی به نفع هیچ قدرتی ندارد . الان مناطق تحت اشغال تروریست ها نیز برای اسرائیل و دیگران فایده ای ندارند ، چون بی نظمی به وجود آمده در این مناطق موجب آواره شدن افراد و خانواده ها و مهاجرت آنها به اروپا شده است . آوارگان و پناهجویان از مناطقی فرار می کنند که جنگ دائمی وجود داشته و امنیت در آنجا به چشم نمی خورد . البته گزینه دوم منتفی است . چون ما فاصله ای با پیروزی در سوریه نداریم . اسرائیل در صورت تحقق گزینه دوم و شکست نظام اسد با تجزیه سوریه مواجه شده و وارد تونلی تاریک می شود . حال ما با وارد شدن روسیه به معادلات نبرد سوریه ، به پیروزی بشار اسد و موفقیت دولت وحدت ملی فکر می کنیم . فقط در این میان نیاز به گذشت دوره انتقالی داریم . این نتیجه نیز به نفع اسرائیل نیست . چون بقای بشار اسد و نظام سوریه به منزله پیروزی محور مقاومت است و این پیروزی نوعی شکست راهبردی برای اسرائیل محسوب می شود . از سوی دیگر ورود روسیه به جنگ سوریه به ضرر اسرائیل است . هر نوع اقدام روسیه در تقویت نیروی هوایی سوریه به منزله تضعیف تل آویو است . سفر نتانیاهو به روسیه و دیدار وی با پوتین بی تردید برای بحث و گفتگو در این خصوص بوده است . هراس اسرائیل از رسیدن تسلیحات روسی به حزب الله و تقویت محور مقاومت است .

سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان در ادامه گفتگو با شبکه المنار به بحث در خصوص اوضاع قدس و مسجدالاقصی پرداخت. وی در این باره گفت: اسراییل از تفرقه و درگیری ها در جهان عرب و اسلام بهره برداری می کند تا شهرک سازی ها را تثبیت کند، سلطه خود را بگستراند، قدس و کرانه باختری را یهودی کند و اسیران را تحت فشار بگذارد. برای اسراییل چیزی به نام جهان عرب وجود ندارد. من قبلا هم گفته ام که کشورهای عرب، قدس و فلسطین را فروخته اند. اسراییل در مورد مسجدالاقصی سیاست امتحان و آزمایش را در پیش گرفته است. ما سالهاست که می گوییم مسجد الاقصی در خطر است اما اسراییل از شرایط خاص استفاده می کند تا واکنش ها را بسنجد و به سوی اهدافش پیش رود. مثلا در مورد شهرک سازی ها اسراییل گام به گام پیش می رود. خطری که مسجد الاقصی را در بلند مدت تهدید می کند، تخریب است.

یهودیان می خواهند هرگونه اثر اسلامی در این مکان را از بین ببرند و آنچه را که هیکل می خوانند در آن برپا کنند. اما این مساله در حال حاضر سخت و هزینه بردار است. بنابر این از گذشته، گام به گام حرمت مسجدالاقصی را شکسته اند تا اینکه اکنون به تقسیم زمانی و مکانی آن رسیده اند. مانند آنچه در حرم ابراهیمی به آن دست یافتند. در این شرایط، اقدامات و عملکرد فلسطینیان ساکن قدس و محافظان مسجد بسیار خوب بوده است. نماز عید قربان که فلسطینیان از سراسر کرانه باختری درآن حضور یافتند فقط یک نماز نبود بلکه مقاومت در برابر تعرض به مسجد الاقصی بود. اسراییل می داند که اگر مسجدالاقصی در خطر جدی قرار گیرد تحولاتی چشمگیر در قدس و فلسطین و اطراف فلسطین رخ خواهد داد که نتایج آن مشخص نیست و بی شک جهان اسلام را ضد اسراییل و ضد حامیان اسراییل برخواهد انگیخت.

نصرالله در خصوص واکنش حزب الله در برابر بدترین حالت یعنی تخریب قدس گفت: ما هم مانند دیگران در جهان اسلام در برابر این مکان مقدس مسوول هستیم. بنابر این در لحظات حساس و یا تهدید جدی جزئی از تحرکی خواهیم بود که از مسجد الاقصی دفاع خواهد کرد. اما در مورد اینکه چگونه وارد عمل خواهیم شد اکنون نمی توانم سخن بگویم

دبیرکل حزب الله لبنان در پاسخ به تهدیدات رژیم صهیونیستی مبنی بر اینکه جنگ با حزب الله نزدیک است، گفت: کسی نمی تواند بگوید که این جنگ حتمی است حتی اسراییل که از حتمی بودن آن سخن می گوید بخشی از جنگ روانی خود را به اجرا گذاشته است یا برای مصرف داخلی و آماده نگه داشتن ارتش و یا افزایش بودجه ارتش دم از آن می زند. اما اینکه بروز این جنگ ممکن است، بله! در هر زمان و در هر شرایط امکان آن وجود دارد. اسراییل با سرشت جنگ طلبانه و متجاوز خود بعید نیست دست به جنگ بزند. آمریکا و اسراییل این گونه اند که برای رسیدن به اهدافشان نیاز به دلیل ندارند بلکه دلیل تراشی می کنند. ما همیشه در تحلیلهای خود بدترین حالت را در نظر می گیریم. هیچگاه نمی گوییم با توجه به تحولات منطقه، وضعیت آمریکا و اسراییل و مسایلی از این دست، اتفاقی نخواهد افتاد و نیروهای حزب الله می توانند به استراحت بپردازند. ممکن است چنین تحلیلی صحیح باشد اما ما هیچگاه بر مبنای آن عمل نمی کنیم. مبنای ما در مقاومت این است که اسراییل در هر لحظه ممکن است جنگی برپا کند حتی اگر دلیلی نداشته باشد، بنابر این باید همیشه آماده باشیم تا از سرزمین، ملت و خانواده مان دفاع کنیم.

نصرالله ادامه داد: در این راستا ما همیشه در حال توسعه و نوسازی تجهیزات خود هستیم و در برابر اسراییل حد و مرزی برای توسعه و پیشرفت نمی شناسیم. ما با دشمنی روبرو هستیم که از سر تا کف پا مسلح است. بنابر این هر نوع سلاح، تجهیزات، تجربه،نیرو و آموزشی که لازم باشد را فراهم می کنیم و یا برای فراهم کردن آن تلاش می کنیم

مجری المنار در ادامه به موضوع یمن اشاره کرد و دیدگاه دبیرکل حزب الله را در مورد آینده جنگ یمن جویا شد که وی پاسخ داد: تحلیلها در مورد یمن به نتیجه جنگ در مأرب بستگی دارد. سعودی ها مستقیما وارد شده اند، امارات نیرو وارد کرده، قطر و بحرین هم نیرو دارند و حتی از اتباع کشورهای دیگر هم نیرو وارد یمن و مأرب کرده اند. جنگ مأرب آینده یمن را رقم می زند. مقاومت ارتش و کمیته های مردمی در این منطقه و ناکامی های متجاوزان در حملات خود که دچار خسارتهای زیادی هم شده اند، اگر ادامه پیدا کند راه را برای حل سیاسی باز می کند. اوضاع یمن بسیار پیچیده است. برخی گمان می کنند که سقوط عدن، فصل الخطاب جنگ بود اما این گونه نیست. شش ماه نیروهای یمنی در محاصره بودند اما مقاومت کردند و هنوز هم این مقاومت ادامه دارد. و حتی فراتر از آن، نیروهای کمیته های مردمی وارد خاک سعودی شده اند.

قبلا به پایگاههای سعودی حمله می کردند و باز می گشتند اما اکنون وارد این پایگاهها و شهر و روستاها شده اند و در آن مانده اند. برای من جالب است زمانی که از شبکه المسیره و دیگر شبکه ها می بینم که نظامیان سعودی تانکها و خودورهای خود را رها می کنند و فرار را بر قرار ترجیح می دهند. کدام ارتش در جهان این گونه است و ارتش سعودی چه اهداف و مبانی و ارزشهایی دارد؟ ارتش سعودی فقط در نیروی هوایی برتری دارد و در میدان هیچ گونه برتری ندارد. نیروهای یمنی پس از توافق با جنبش جنوب از استانهای جنوبی خارج شدند و اوضاع را به آنها سپردند. اکنون ارتش و کمیته های مردمی یمن در شرایط جغرافیایی، راهبردی، جمعیتی، شناخت زمین و انتخاب نوع جنگ دست برتر را دارند. جنگ هنوز ادامه دارد اما افق حل سیاسی روشن تر شده است و فقط منوط به نتایج جنگ مأرب است. حتی جامعه بین الملل که سکوت کرده و حامی متجاوز بوده است و تخریب مساجد و مدارس و منازل و بازارها و کشتار زنان و کودکان و سالخوردگان را نادیده گرفته، به این نتیجه رسیده است که حل بحران یمن سیاسی است. اکنون تنها چیزی که راه را بر حل سیاسی بسته، عربستان سعودی است. سعودی ها در پی شرایط بهتر برای ورود به مذاکرات هستند

دبیرکل حزب الله در خصوص حمایت حزب الله از یمن گفت: در یمن گروهی قیام کرد که از ابتدا اعلام کرد خواهان تمام قدرت سیاسی نیست و با همسایگان هیچ دشمنی ندارد. جنگ ضد این ملت، به علت خط سیاسی آنها بود. یمنی ها ضد اسراییل و آمریکا و ضد طرحهای این دو در منطقه و در حمایت از محور مقاومت موضع گیری کردند. بهانه جنگ این بود که ایران نفوذ خود را در یمن گسترانده که این یک دروغ بزرگ بود. واقعیت آن بود که این افراد به علت آنکه در جهت اهداف آمریکا و اسراییل در منطقه حرکت نمی کردند نباید وجود داشته باشند. نه اینکه نباید در عرصه سیاسی حضور داشته باشند بلکه نباید وجود خارجی داشته باشند. موضوع یمن با موضوع لیبی فرق می کرد. در لیبی بخشی از درگیری ها داخلی بود که هیچ ارتباطی با اسراییل نداشت اما جنگ یمن با اسراییل در ارتباط بود.

سید حسن نصرالله در خصوص بحرین هم گفت: از مظلومیت های قیام مردمی در بحرین این است که به طایفه گرایی متهم شده است. برخی انتظار داشتند که ملت بحرین پس از مدتی خسته شوند. می گفتند رهبران، سمبولهای قیام، علما، جوانان و زنان را زندانی می کنیم. کارمندان را اخراج کرده و آنها را سلب تابعیت می کنیم، بر آنها فشار اجتماعی و امنیتی و روانی می آوریم و بورسیه تحصیلی دانشجویان را قطع می کنیم تا اینکه خسته و تسلیم شوند. من این مطلب را قبلا گفته ام، امیر نایف سعودی در گفتگو با یکی از مسوولان ایرانی گفته بود که بحران بحرین راه حل دارد و آن بازگشت مردم به خانه هایشان است. حتی در سوریه هم نظام یا متحدان آن نمی گویند که راه حل، بازگشت مردم به خانه هایشان است بلکه راه حل را گفتگوی سوری – سوری و اصلاحات و تشکیل حکومت وحدت ملی با مشارکت معارضان غیر تکفیری می دانند. اما نظام بحرین و سعودی را حل بحران بحرین را سکوت مردم می دانند.

در این حالت زندانیان در زندان می مانند، کسانی که تابعیتشان سلب شده هم بی تابعیت خواهند ماند. این راه بسیار غیر منطقی است و به جایی نمی رسد. من با اطمینان می گویم که ملت بحرین به راهش ادامه می دهد زیرا از اراده بسیار قوی برخوردار است. علمای آنها و جوانانشان با عزم استوار به فعالیت ادامه می دهند و به فرمان رهبرانشان از درون زندان عمل می کنند. این نظام در تنگنای حقیقی گرفتار شده است. در بحرین که قدیمی ترین نخست وزیر جهان را دارد و حتی از پادشاه قدیمی تر است، دولت کابینه ویژه تشکیل داده تا برای خروج از بحران مالی فکری کند. این بحران ارتباطی به کاهش قیمت نفت ندارد زیرا اقتصاد بحرین بر پایه نفت نیست. بحرین کشوری بحران زده از لحاظ سیاسی، اجتماعی و امنیتی است که همین بحرانها بر اقتصاد تاثیر گذاشته است. در نهایت، نظام بحرین مجبور به پذیرش واقعیتها خواهد شد و راهی جز گفتگوی ملی و تفاهم با ملت خود برای رسیدن مردم به خواسته هایشان نخواهد یافت. اینکه نظام بحرین در انتظار خستگی ملت بحرین بنشیند اشتباه است و به واقعیت نخواهد پیوست. چند روز قبل، شیخ علی سلمان در یک محاکمه صوری حتی اجازه نداشت از خود دفاع کند. در هیچ کجای جهان چنین محاکمه هایی وجود ندارد. بقیه رهبران معارض هم اینگونه محاکمه شده اند. بر اساس قاعده ای که در شعر« اذا الشعب یوما اراد الحیاه …» ( اگر ملتی خواهان زندگی آزاد باشداز اشعار معروف عربی که در قیامهای مردمی زمزمه می شد) آمده ملت بحرین راه خود را ادامه می دهد و به نتیجه مطلوب خواهد رسید. ملت بحرین خواستار زندگی شرافتمندانه است و در این راه هزینه داده است و مظلومیتهای زیادی کشیده اما در نهایت به نتیجه می رسد.

سید حسن نصرالله در ادامه گفتگو با شبکه تلویزیونی المنار تصریح کرد : مایوس شدن دشمنان از به نتیجه نرسیدن جنگ و راه حل های نظامی در سوریه موجب شده همه به ثمربخش بودن راهکارهای سیاسی امیدوار باشند. در درعا نبرد تروریست ها به جایی نرسید . هم اکنون ثبات در مناطق و استان های مختلف سوریه بیش از پیش آشکار و شفاف شده است . در حال حاضر اوضاع نظامی در داخل سوریه به نفع نظام و به ضرر تروریست ها است . این شرایط فرصت لازم برای کاربرد راهکارهای سیاسی در سوریه را فراهم می کند . البته توجه داشته باشید که عوامل خارجی موجب می شود راهکارهای سیاسی به نتیجه نرسند . من به خوبی درک می کنم که سوری ها برای اجرای راهکار سیاسی تمایل داشته و از آمادگی لازم برخوردار می باشند . این برخی دولت ها مانند قطر ، عربستان سعودی ، آمریکا ، فرانسه و ترکیه هستند که با سیاست های خود مانع اجرائی شدن راهکارهای سیاسی در سوریه می شوند. در یمن نیز همین گونه است و برخی از کشورهایی که ذکر شد با صرف دلارهای خود مانع موفقیت راهکارهای سیاسی به نفع ارتش و نیروهای مردمی یمن می شوند . برای به نتیجه رسیدن راهکارهای سیاسی در سوریه باید از قدرت ها منطقه ای مثل ایران و عربستان سعودی بهره برد . در میدان نبرد سوریه آمریکا و هم پیمانانش نقش آفرینی می کنند . ولی این روسیه ، ایران و کشورهای منطقه هستند که می توانند به موفقیت راهکار سیاسی کمک کنند . به عبارت دیگر در سوریه از حالت تک قطبی به حالت چند قطبی رسیده ایم .

وی افزود: می توان در خصوص به نتیجه رسیدن مذکرات در لبنان در محورهای مختلف امیدوار بود . ما حتی می توانیم به موفقیت در گفتگوهای مربوط به بحران ریاست جمهوری در لبنان امیدوار باشیم . در برخی از این محورها می توان به راحتی به نتیجه های معین رسید . این فرصتی است که فراروی نبیه بری و دیگر شخصیت ها و گروه های سیاسی لبنان برای حل و فصل چالش های موجود وجود دارد . ما آماده همکاری با نبیه بری برای جلوگیری از تضییع وقت هستیم . ایران از ابتدا تاکنون در هیچ کدام ازعرصه های لبنان دخالت نکرده است . ایران به هم پیمانان خود در لبنان اعتماد کامل دارد . در قضیه بحران ریاست جمهوری و دیگر پرونده های جاری لبنان ، ایران هیچ دخالتی ندارد . ولی در خصوص عربستان سعودی موضوع فرق می کنند و سعودی ها از ابتدا در بحران لبنان دخالت کرده و می کنند . پرونده ریاست جمهوری و دیگر پرونده های لبنان همگی با دخالت عربستان مواجه است . سعد حریری یکی از عوامل عربستان در لبنان است . دخالت عربستان در بحران ریاست جمهوری ، اهانت به لبنان و عزت ، کرامت و سیادت آن است . باید مساعدت شود که هر رئیس جمهوری که واجد شرایط باشد انتخاب شده و به قدرت برسد . مداخله در این پرونده به ضرر تمامیت ارضی و مصالح لبنان است.

نمایندگان مجلس باید امانتدار مردم لبنان بوده و به پایان بحران ریاست جمهوری کمک کنند . امروزه لبنان از بحران داخلی مهمی رنج می برد و در شرایط منطقه ای سختی قرار گرفته است . ما به رئیس جمهور جدید نیاز داریم . باید دید شرایط ذکر شده برای رئیس جمهور با کدام شخص بهتر تطبیق می شود و وی را انتخاب کرد. ما به رئیس جمهوری نیاز داریم که شخصیتی ملی ، خاضع ، متین ، اصیل و صبور داشته و از تهدیدات موجود در منطقه هراسی نداشته باشد . مصالح ملی باید برای رئیس جمهور در اولویت باشد . به نظر ما این خصوصیات تنها با عماد میشل عون تطبیق دارد . شاید افراد دیگری نیز از چنین شرایطی برای رئیس جمهور شدن برخوردار باشند ، ولی با قدرت ترین فرد برای سمت ریاست جمهوری ، میشل عون است . ما در خصوص سلاح مقاومت با افرادی مانند میشل عون به هماهنگی رسیده ایم و با وی بر سر این موضوع هیچ مشکلی نداریم . میشل عون به عنوان رئیس جریان ملی آزاد لبنان به خوبی استراتژی ملی کشور را می شناسد و نقش مقاومت در این استراتژی را درک می کند . ما معتقدیم این فرصت برای میشل عون همچنان وجود دارد . در حال حاضر بعضی ها به دروغ ادعا می کنند که پرونده انتخابات ریاست جمهوری لبنان منتظر نتیجه جنگ یمن است . یا می گویند انتخاب رئیس جمهور لبنان به نتیجه جنگ سوریه و توافق هسته ایران گره خورده است . آنها منتظر دیدار مقامات ایران و عربستان برای حل و فصل بحران ریاست جمهوری لبنان هستند .

نصرالله خاطرنشان کرد : شرایط منطقه ای روز به روز برای ما بهتر می شود . هم اکنون ما برای مصلحت و منفعت خود و نه برای مصلحت دیگران نقش آفرینی می کنیم.

سید حسن نصر الله دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه گفتگو با شبکه تلویزیونی المنار تاکید کرد، مخالفت برخی گروهها (۱۴ مارس) با نامزدی میشل عون برای تصدی ریاست جمهوری لبنان به خاطر آن نیست که ایشان به فلان محور وابسته هست یا نیست. آنها خود نیز می دانند که عون به هیچ طرفی وابسته نیست. علت آن که ما از نامزدی ایشان حمایت می کنیم آن است که براساس تجربه خود و دوستانمان به این نتیجه رسیده ایم که ایشان فردی مستقل است و به هیچ کشور یا سفارت خارجی یا محور خاصی وابسته و مرتبط نیست. ایشان شخصیتش به گونه ای است که وقتی به تصمیمی برسد تصمیم خود را می گیرد و آن را اجراء می کند و شجاعت لازم را برای تصمیم گیری و اجرای تصمیمات خود دارد. تلاش برخی گروه ها برای این که ایشان را وابسته و مطیع حزب الله، سوریه و ایران قلمداد کنند درست نیست البته خود آنها هم در باطن این مطلب (وابستگی او به این طرف ها) را قبول ندارند. دلیلش هم آن است که زمانی که دیدارهایی میان سعد حریری و ژنرال میشل عون برگزار شد جر و بحث هایی در میان جریان المستقبل و برخی طرف ها در گروه ۱۴ مارس وجود داشت. برخی ها در این گروه می گفتند بیایید ژنرال عون را به عنوان نامزد ریاست جمهوری بپذیریم به شرطی که سعد حریری سمت نخست وزیری را داشته باشد و کشور را وی اداره کند. البته یکی از ویژگیها و محاسن این مسئله برای آنها این بود که می گفتند اگر میشل عون را به ریاست جمهوری انتخاب کنیم می توانیم حزب الله را درگیر کنیم و با آن به مخالفت بپردازیم. این بدان معنی است که نظر واقعی آنها آن است که میشل عون فردی مستقل است و وابسته به حزب الله نیست و با توجه به آن که ایشان، شخصیتی مستقل است و به مسائل با رویکردی متفاوت می پردازد بنابر این ممکن است در برخی مراحل یا در برخی مسائل، اختلافاتی میان ایشان با حزب الله به وجود بیاید. با این نگاه و رویکرد آنها از عون حمایت می کردند یعنی دنبال فتنه گری بودند. ما هم گفتیم با انتخاب ایشان مشکلی نداریم به برخی از آنها که به ما مراجعه می کردند می گفتیم عیب ندارد اجازه دهید میشل عون رئیس جمهور شود اگر با ما هم اختلافاتی پیدا کرد اشکالی ندارد. زیرا من به عنوان عضوی از ملت و نیروهای سیاسی لبنان، با مردی با این ویژگیها موافقم هرچند احتمال وقوع اختلافاتی درباره برخی مسائل یا پرونده ها میان ما با ایشان وجود داشته باشد. قرار نیست ما روی همه چیز توافق داشته باشیم ما دو حزب و جریان مختلف هستیم نه یک حزب. ولی فضای موجود و دوستی، تفاهم و نزدیکی روحی و دیدگاه ها یک تضمین واقعی را شکل می دهد. وگرنه، چه کسی می تواند تضمین کند که اگر میشل عون رئیس جمهور شد با ما در همه موضوعات اتفاق نظر خواهد داشت، ما که عضو یک حزب نیستیم.

سید حسن نصر الله در خصوص سقف زمانی حمایت از نامزدی میشل عون گفت حمایت ما از ایشان نامحدود است و تا زمانی که ایشان نامزد ریاست جمهوری باشد از وی حمایت می کنیم اما اگر زمانی خود ایشان به این نتیجه برسد که به هر دلیلی نامزد نشود طبیعتا ما هم به فکر حمایت از نامزد دیگری می افتیم زیرا در آن صورت دیگر مسئله حالت «سالبه به انتفاء موضوع» به خود می گیرد. بنابراین مادام که میشل عون نامزد باشد ما بدون هیچ سقف زمانی از ایشان حمایت می کنیم.

دبیرکل حزب الله لبنان در خصوص حل و فصل گسترده مسائل منطقه میان قدرتهای منطقه ای(عربستان، ایران، آمریکا و روسیه) و مطرح شدن نامزد توافقی برای ریاست جمهوری لبنان شبیه آنچه در توافق دوحه صورت گرفت گفت، در توافق دوحه هیچ توافق منطقه ای وجود نداشت بلکه ما لبنانی ها خودمان در آنجا روی نامزد مشترک توافق کردیم و قدرتهای منطقه ای فقط به ما کمک کردند و گرنه ما لبنانی ها در میان خود روی گزینه مورد نظر توافق کردیم. نصر الله درخصوص توافق احتمالی میان ایران و عربستان و تعیین نامزد توافقی گفت این صرفا یک فرضیه است زیرا ایران در این مسائل مداخله نخواهد کرد و هیچگاه نامزدی را به ما تحمیل نمی کند نه قبل از توافق هسته ای، نه در حین توافق و نه بعد از آن هیچگاه ایران در این زمینه مداخله نخواهد کرد. هیچکس نمی تواند رئیس جمهوری را به ما تحمیل کند حتی ایران هم سابقه نداشته است که در این زمینه چیزی را به ما تحمیل کند.

دبیرکل حزب الله لبنان در خصوص مسیحی مارونی بودن رئیس جمهور و دیدگاه و رویکرد این حزب در قبال مسیحیان و جایگاه آنان در لبنان گفت: مسیحیان بخشی اصلی و اساسی از ماهیت وجودی لبنان هستند نه آن که بعدها به وجود آمده باشند از این رو، باید همچنان در ساختار این کشور باقی بمانند آنها جزو ویژگی های خاص لبنان در میان بقیه کشورهای منطقه هستند. از این رو، ما با این بخش مهم از ساختار لبنان، مشکلی نداریم و روی ماهیت ساختاری و تاسیسی و حقیقی و جوهری بودن آنها در لبنان بحث و اختلافی نداریم این بخش از جامعه لبنان هویت تمدنی خود را دارد که ما آن را به رسمیت می شناسیم و برای آن احترام قائلیم و معتقدیم باعث غنای تمدن و فرهنگ لبنان هستند و باید جایگاهشان حفظ شود همان طور که همه گروه های دیگر در لبنان چنین نقش و جایگاهی دارند. هیچکس حق ندارد به این فکر کند که فلان فرقه یا گروه از لبنان حذف شود. لبنانی که یک یا چند فرقه موجود از آن حذف شود دیگر لبنان نیست. وی در خصوص احساس اکثریت مسیحیان لبنان مبنی بر به حاشیه رانده شدن و لزوم رعایت عدالت و انصاف در حق آنها گفت به همین دلیل ما همواره بر تشکیل حکومت وحدت ملی و توافق پافشاری کرده ایم چون همه این ها به نفع مشارکت واقعی مسیحیان در سرنوشت کشور است. ما حتی در نشستی در مجلس نمایندگان که به قانون انتخابات موسوم به قانون ارتدکسی رای داد حضور داشتیم.

با تصویب این قانون این احساس برای مسیحیان به وجود آمد که ۵۰ درصد آراء را در اختیار دارند. بنابراین، هر طرحی که این احساس را برای مسیحیان به وجود بیاورد که آنها بخشی واقعی و شریکی مهم و حقیقی در لبنان هستند ما از آن حمایت کرده ایم.

سید حسن نصر الله در خصوص چشم انداز ادامه اختلافات در خصوص انتخاب رئیس جمهور با توجه به پافشاری هر یک از دو گروه ۸ و ۱۴ مارس بر نامزد مورد نظر خود گفت: اگر ما در مسئله انتخاب رئیس جمهور به توافق نرسیم مسائل دیگری وجود دارد که باید درباره آن مذاکره کنیم همان طور که در سال ۲۰۰۶ اتفاق افتاد. در آن سال مسئله ریاست جمهوری مطرح شد و ژنرال امیل لحود در قصر بعبدا بود(رئیس جمهور بود) گروه ۱۴ مارس در آن زمان دنبال برکنار کردن وی بودند و گروه ما مخالف کنار گذاشتن ایشان بود. چندین جلسه روی این مسئله بحث کردیم اما به نتیجه نرسیدیم لذا به موضوعات دیگر منتقل شدیم و در آن پرونده ها به نتیجه رسیدیم. اکنون نیز همین گونه است. اصلا اگر در دنیا قرار باشد گفتگویی میان دو طرف صورت بگیرد روی بندهای مختلف گفتگو می شود و اگر یکی یا هر دو طرف بگویند ما فقط روی یک بند و یک موضوع گفتگو می کنیم این نتیجه نمی دهد. از ابتدا نبیه بری رئیس مجلس لبنان صریح و شفاف سخن گفت. وی گفت باید درباره موضوعات مختلف گفتگو صورت بگیرد. اگر در مسئله ریاست جمهوری به نتیجه نرسیم به بررسی بندها و موضوعات بعدی می پردازیم. آن گونه نیست که اگر در مسئله انتخاب رئیس جمهور به توافق نرسیم بشود مجلس یا دولت را تعطیل کنیم یا قانون انتخابات را تنظیم نکنیم و مسائل دیگر مانند مسائل مربوط به ارتش و نیروهای امنیتی را رها کنیم.

وی در خصوص برخی دیدگاه ها که اولویت را به مسئله انتخاب رئیس جمهور می دهند و آن را تنها مدخل برای حل و فصل بقیه مسائل می دانند و همچنین برخی دیگر مانند عون و متحدانش که می گویند می توان از طریق برگزاری انتخابات مجلس براساس اکثریت نسبی و … به راه برون رفت از وضع کنونی دست یافت گفت: صرفنظر از این که از کدام راه می تواند به نتیجه رسید اگر فرض کنیم روی هیچیک از این دو موضوع به نتیجه نرسیم موضوعات دیگری برای گفتگو وجود دارد به عنوان مثال، در بحث دولت دو مسئله مطرح بود یکی ساز و کار فعالیت دولت بود که به رغم تلاش های برخی ها برای کارشکنی در این زمینه، حل و فصل شد به نحوی که تصمیمات در دولت باید به اجماع گرفته شود که اگر اجماع حاصل نشد به شکلی توافقی تصمیم گیری شود به عنوان مثال اگر در یک موضوع، دو گروه اصلی توافق نکنند این مسئله به تعویق می افتد و درباره آن تصمیم گیری نخواهد شد زیرا اوضاع کشور فوق العاده و خاص است و رئیس جمهور نداریم. مسئله دیگر مسئله انتصابات در نیروهای امنیتی بود که این مسئله نیز به گونه دیگری حل و فصل شد به عنوان مثال ممکن است کسی بگوید ژنرال میشل عون مانع از تشکیل دولت است، راه حل هایی مطرح شد عون با راه حل نخست موافقت کرد اما طرف مقابل با آن مخالفت کرد بعد راه حل دوم مطرح شد که میشل عون با آن موافق بود و آنها مخالفت کردند، البته تنها مسئله میشل عون نبود بلکه همواره واسطه هایی مطرح بوده است که برخی از آنها از متحدان طرف مقابل بوده اند. بنابراین ، راه برون رفت اول، دوم و سوم که مطرح شد و میشل عون با هر یک از آنها موافقت کرد طرف مقابل آن را به شکست کشانید، این نشان می داد که آنها دنبال راه برون رفت و حل و فصل مسائل نیستند بلکه می خواهند تصفیه حساب کنند. ممکن است کسی بگوید دولت می خواهد به فعالیتش ادامه دهد اما این مسئله حل نمی شود و مسئولیتش به گردن شما است. این دیگر اسمش تلاش برای تشکیل دولت نهادینه شده نیست بلکه نوعی تصفیه حساب و تلاش برای تضعیف دیگر نیروهای سیاسی است که ما آن را نخواهیم پذیرفت.

در آخرین نشست هم طرحی ارائه شد که همه جز فواد سنیوره آن را پذیرفتند و در نهایت آنها گفتند بگذارید ما بیشتر فکر کنیم. بنابراین، پیش از آن که تمام سلام نخست وزیر به آمریکا سفر کند، امکان حل و فصل مسئله وجود داشت اما آن را به تعطیلی کشانیدند. این ها مسائلی است که باید در نشست ها و گفتگوها حل و فصل شود. این مسائل نباید به بعد از انتخابات ریاست جمهوری یا قانون جدید انتخابات موکول شود. به عنوان نمونه فعال کردن مجلس یکی از مسائلی است که ربطی به دو رویکرد مربوطه ندارد. میشل عون هم با این مسئله موافق است. مشکل لبنان آن است در لبنان برخی ها یک ایده را مطرح می کنند ولی به نحوی آسمان و ریسمان می کنند و همه چیز را به هم مرتبط می کنند که یا همه چیز باید حل و فصل شود یا همه چیز به تعطیلی کشیده شود. مسئله انتخاب میشل عون هم همین است که برخی ها به این مسئله به شکل دو دو تا چهارتا و با نگاه بله خیر به آن نگاه می کنند که یا باید همه چیز پیش از انتخاب او حل شود یا اصلا انتخاب نشود. در صورتی که این گونه نیست. به عنوان مثال در همین مسئله انتصابات امنیتی حدود ۵ پیشنهاد مطرح شد. فرض ما آن بود که متحد ما با هر چیزی موافقت کند ما هم موافقیم ما در خصوص یافتن راه برون رفت برای این مسئله کوتاه نیامدیم حتی در مسئله مجلس هم راه حل هایی قابل طرح و بررسی به منظور دستیابی به نتیجه وجود دارد اما فضای کلی که مبتنی بر شکست دادن رقیب، کنار گذاشتن و به حاشیه راندن آن است، موجب به نتیجه نرسیدن راه حل ها شده است.

سید حسن نصر الله در خصوص اختلافات میان ژنرال عون و نبیه بری درباره برخی مسائل گفت، ما از تلاش برای حل و فصل این اختلافات خسته نمی شویم در نهایت ما بخشی از فرایند سیاسی طبیعی موجود میان جریان خود و متحدانمان هستیم. سیستم ما تک حزبی و قائم به شخص نیست. بلکه شخصیت ها، احزاب و جریان ها و دیدگاه های مختلف و متفاوت در جریان ما وجود دارد گرچه از نظر راهبردی با هم مشترکیم در خصوص مسائل جزئی سیاسی داخلی، ممکن است اختلاف سلیقه هایی داشته باشیم. این مسئله در هر حزب و گروهی طبیعی است و لذا برای نزدیک کردن دیدگاه ها به یکدیگر تا حد امکان تلاش می کنیم و معمولا هم به نتیجه می رسیم. تلاش های تخریبی از خارج از جمله تلاش های رسانه ها برای ایجاد اختلاف یا بزرگنمایی برخی اختلافات به منظور ایجاد تنش در فضای سیاسی قابل کنترل است.

دبیرکل حزب الله لبنان در خصوص راه حل همه این مشکلات گفت: به نظر من، راه حل مشکلات لبنان انتخاب یک رئیس جمهور توافقی نیست زیرا انتخاب چنین رئیس جمهوری به معنی اذعان به ادامه مشکلات است. در خصوص مسئله ریاست جمهوری بحرانی به نام رئیس جمهور توافقی یا غیرتوافقی وجود ندارد. این به شخص رئیس جمهور مربوط است. ما می گوییم در این مرحله نیاز به رئیس جمهوری با این ویژگی ها داریم حال اگر انتخاب چنین رئیس جمهوری به شکل توافقی باشد چه اشکالی دارد. ما روی اسامی بحث نداریم که بگوییم با انتخاب رئیس جمهور توافقی مخالفیم ما در گذشته هم رئیس جمهور توافقی را پذیرفته ایم. مسئله مهم برای ما مسئله ویژگی های رئیس جمهور است. اگر دنبال راه حل باشیم، عرف دنیا آن است که وقتی فرایند سیاسی به بن بست برسد حکام به آرای مردم مراجعه می کنند زیرا در نهایت این مسائل به مردم مربوط است زیرا سرنوشت و آینده آنها است و این حق آنها است که انتخاب کنند و رهبران خود را برگزینند. این اصل مسئله است و هیچکس نمی تواند اراده مردم را نادیده بگیرد. مشکل ما در لبنان آن است که در قانون اساسی جاری با توجه به ساختار فرقه ای و نگرانی های فرقه ای چیزی به نام همه پرسی وجود ندارد این در حالی است که در بیشتر کشورهای جهان که دارای قانون اساسی و انتخابات هستند، این مسئله رفراندوم و رجوع به آراء مردم وجود دارد اما در لبنان این ساز وکار وجود ندارد. (برخلاف برخی کشورهایی که اصلا قانون اساسی و انتخابات ندارند و پادشاه همه کاره است و قوای سه گانه مقننه، قضائیه و مجریه در شخص پادشاه جمع شده است). اگر بخواهیم قانون اساسی را اصلاح کنیم مجلس باید این کار را انجام دهد، انتخاب رئیس جمهور با مجلس است همه تصمیم گیری های بزرگ و سیاستگذاری ها در عرصه های اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی با مجلس است. چیزی به نام رجوع به آراء مردم وجود ندارد. تنها در انتخابات مجلس رجوع به آراء مردم وجود دارد.

حتی انتخابات شهرداری ها به رغم آن که برخی ها تلاش می کنند آن را سیاسی کنند اما در واقع این مسئله سیاسی نیست و تابع ترکیبات خانوادگی و … است. بنابراین، اگر حتی نیاز به اصلاح قانون اساسی هم وجود داشته باشد که این مسئله مطرح است تنها مردم قادر به حل این مسئله هستند برای رجوع به آراء مردم هم باید انتخابات مجلس برگزار شود چه به شکل زودهنگام یا به موقع. صرف برگزاری انتخابات مجلس در شرایط کنونی در لبنان بر اساس هر قانونی، مشکل را حل نمی کند حال اگر براساس همین قانون موجود(قانون مصوب سال ۲۰۰۹) انتخابات مجلس را برگزار کنیم همین ترکیب در مجلس حفظ خواهد شد و تنها خودمان را به زحمت خواهیم انداخت و یارگیریها، ائتلافات و هزینه های مختلفی انجام می گیرد اما در نهایت همین ترکیب در مجلس حفظ می شود. راه حلی که به مردم لبنان فرصت انتخاب مجلسی را می دهد که باعث تحول و تغییر در زندگی سیاسی لبنان بشود، تدوین قانون جدید انتخابات است که مبتنی بر نسبیت و اکثریت باشد. این که چند حوزه انتخابیه باشد مسئله دیگری است. مشکل کنونی آن است که برخی نیروهای سیاسی در لبنان با اصل نسبیت در قانون انتخابات مخالفند.

اگر قانونی مبتنی بر نسبیت در لبنان تدوین کنیم همان طور که در تمام دنیا رایج است و احزاب بزرگ و احزاب کوچک در انتخابات جایگاه های متفاوتی دارند، چه پول داشته باشند و چه نداشته باشند همگی شانس و فرصت مطرح کردن خود در صحنه سیاسی را پیدا می کنند. نیروهای اصلی می توانند حجم و جایگاه خود را با اندکی کاهش یا افزایش حفظ کنند مهم آن است قانون نسبی فرصت لازم را برای طیف های جدیدی که هم اکنون در مجلس نماینده ندارند فراهم خواهد کرد که در این مجلس جای پایی پیدا کنند. ۵ نماینده ۷ یا ۱۰ یا ۱۵ نماینده داشته باشند. هرچند امکان به دست آوردن اکثریت را ندارند ولی در مقابل قطب بندی سیاسی موجود در کشور میان گروه ۸ و ۱۴ مارس، آنها نیز جایگاهی پیدا می کنند و می توانند نقش آفرینی کنند و همه گروه های کوچک نیز این امکان را پیدا می کنند که در عرصه حضور پیدا کنند و حتی وارد ائتلافات بشوند و به وزنه تعادل میان گروه ها تبدیل شوند و در ایجاد تفاهم ملی نقش آفرینی کنند.

مجلسی که براساس فرمول نسبیت تشکیل شود دیگر هیچ طیفی از مردم لبنان نمی تواند بگوید ما در این مجلس نماینده نداریم و مجلس نماینده ما نیست. در قانون انتخابات کنونی، برخی ها می گویند مجلس نماینده ما نیست در صورتی که این گونه نیست مجلس نماینده آنها نیز هست اما آنها خودشان راه اشتباه را رفته اند یک مسئله غیرقانونی که در شرایط کنونی اتفاق می افتد مسئله فروش آراء است وقتی کسی رای خود را به ۱۰۰ یا ۵۰۰ دلار می فروشد، گاهی در برخی از حوزه ها تا ۲۹۰۰ دلار و گاهی در اواخر روز تا ۵ هزار دلار هم خرید و فروش می شود، در حقیقت این افراد خود، خانواده و حتی سرنوشت کشورشان را دچار فاجعه کرده اند زیرا گروهی که رای آنها را خریده است فردا نیز آنها را خواهد فروخت. این مسئله حتی در شرایطی که قانون انتخابات نسبی تصویب شود نیاز به حل و فصل دارد. در قانون انتخابات مبتنی بر نسبیت همه براساس جایگاه خود و احزاب و گروهشان در انتخابات شرکت می کنند و هر حزب و گروهی به تناسب جایگاه خود آراء رای دهندگان را به دست می آورد. برخی از نیروهای سیاسی با قانون نسبی بودن انتخابات مخالفند به نظر من، کسانی که با قانون اکثریت نسبی مخالفند طرفدار دیکتاتوری هستند و دموکرات نیستند زیرا در منطقه یا طایفه خود با نقش آفرینی دیگران مخالفت می کنند و نمی خواهند در قدرت شریک داشته باشند.

در نظام مبتنی بر اکثریت مطلق، کسی که ۵۰ درصد به اضافه یک رای را کسب کند حاکم مطلق می شود و کسی که ۴۹ درصد بقیه را کسب کرده است هیچ جایگاهی ندارد و گروه پیروز بر همه اعمال حاکمیت خواهد کرد. اما در نظام مبتنی بر اکثریت نسبی، طرفی که رای کمتری دارد به عنوان شریک در قدرت فعالیت می کند هرچند به اندازه طرف پیروز قدرت ندارد اما شریک در قدرت است و احساس می کند که در ساختار نادیده گرفته نمی شود. اما در لبنان برخی گروه های سیاسی و رهبران، طرفدار تک صدایی هستند و با دو صدایی مخالفند به عنوان نمونه ما افتخار می کنیم که در میان شیعیان لبنان دو صدایی وجود دارد اما برخی ها به شدت با دو صدایی در گروه و جریان یا منطقه خود مخالفند و می گویند تنها من رهبر هستم و هیچکس دیگر حق مطرح کردن خود را ندارد یا حزب من، فقط نماینده مردم است و اجازه عرض اندام به هیچ فرد یا حزب و گروه دیگری نمی دهند. نکته دوم آن است که این قبیل افراد نمی خواهند جایگاه واقعی شان روشن شود. اگر مسئله نسبیت آراء پذیرفته شود هر فرد و گروهی جایگاه طبیعی خود را خواهد فهمید. در حالی که آن افراد و گروه ها نمی خواهند حجم و جایگاه واقعی شان مشخص شود و یک جایگاه مصنوعی برای خود قائل هستند.

آنها در عرصه سیاسی یک جایگاه «بالونی و بادکنکی» دارند که صرفا با رسانه و پول حجم غیرطبیعی پیدا کرده اند و این مسئله خود به یک مانع در مسیر نقش آفرینی افراد و گروه های دیگر برای حل و فصل مشکلات کشور تبدیل شده است. به نظر ما تصویب قانون نسبیت در انتخابات راه حل مشکلات است. به نظر ما کسانی که با برگزاری انتخابات مجلس براساس قانون اکثریت نسبی مخالفند نمی خواهند مشکلات کشور حل و فصل شود. این یک اصل منطقی و طبیعی است و در نهایت مسئله فراخوان ها برای برگزاری تظاهرات خیابانی مطرح می شود ما با برگزاری تظاهرات خیابانی مخالف نیستیم. یک روزی ما تظاهرات برگزار کردیم برخی ها گفتند آنها دو میلیون هستند برخی ها گفتند یک و نیم میلیون و برخی هم گفتند یک میلیون، اصلا فرض کنید دویست هزار نفر بودند چه چیزی ثابت می شود. حد اکثر آن است که برخی از مردم به خیابان نیامده اند برخی ها حاضر نیستند به خیابان بیایند. اگر یک میلیون آدم به خیابان بیایند، یک میلیون تحصن یا اعتصاب غذا هم بکنند باز هم آدم هایی هستند که حاضر به همراهی نیستند و نگاهشان به دنیا با بقیه تفاوت دارد حتی نگاه فرهنگی آنها با بقیه فرق دارد. تظاهرات مفید است و فشار ایجاد می کند اما راه حل واقعی که موجب دولت سازی می شود و حکومت پاسخگو در مقابل مردم و قادر به حل و فصل مشکلات ایجاد می کند آن است که مجلسی منتخب براساس فرمول نسبیت داشته باشیم که همه مردم در آن نماینده خود را داشته باشند و دارای پوشش مردمی کامل باشد و بتواند دولتی واقعی به وجود بیاورد که مستقیما به حل و فصل مسائل بپردازد.

سید حسن نصر الله دبیرکل حزب الله لبنان در ادامه گفتگو با شبکه تلویزیونی المنار در خصوص اظهارات برخی ها در لبنان( از جمله فؤاد سنیوره) مبنی بر این که سلاح حزب الله مانع از تحقق عدالت در انتخابات مبتنی بر اکثریت نسبی در مجلس می شود، تاکید کرد، این منطقی نیست. در سال ۲۰۰۵ فؤاد سنیوره و گروهش در سایه وجود همین سلاح حزب الله، اکثریت را به دست آوردند در سال ۲۰۰۹ نیز این سلاح وجود داشت و آنها اکثریت را کسب کردند.

بنابراین، سلاح حزب الله مانعی در مسیر پیروزی طرف مقابل نبوده است. گرچه در سال ۲۰۰۵ رقیب ما نبودند و خصومت و رقابتی در میان نبود، اما در سال ۲۰۰۹ رقیب ما بودند و رقابت شدید انتخاباتی بین ما وجود داشت و آنها یک میلیارد و دویست میلیون دلار در این انتخابات در کشور کوچکی مانند لبنان، که البته مردمی بزرگ دارد، هزینه کردند. عربستان سعودی این مبلغ کلان را به نیروهای ۱۴ مارس پرداخت کرد تا توانستند اکثریت موجود را کسب کنند. بنابراین، سلاح حزب الله مانعی در راه کسب پیروزی آنها نبوده است و برخی از آنها هنوز براساس انتخابات سال ۲۰۰۹ بر سرنوشت کشور حاکمند.

دبیرکل حزب الله لبنان در خصوص این که آیا حزب الله حاضر است برخی از کرسی های نمایندگی خود به نفع رقبای شیعه خود واگذار کند گفت، وقتی انتخابات براساس قانون اکثریت نسبی برگزار شود هرکس براساس جایگاه خود رای کسب خواهد کرد طبیعتا در مناطق نفوذی که ما حضور داریم، حتی اگر با جنبش امل ائتلاف کنیم که یک مسئله طبیعی و عادی است، قانون نسبی فرصت لازم را برای سایر احزاب و گروههای موجود در مناطق نفوذ و تاثیر حزب الله و جنبش امل فراهم می کند که نمایندگانی داشته باشند و آرائی را کسب کنند. ما هم با این مسئله هیچ مشکلی نداریم و خواستار همین هستیم. وقتی دنبال راه حل مشکلات ملی باشید حتی اگر ائتلاف هم بکنید این که در مجلس یک نماینده بیشتر یا کمتر داشته باشید مشکلی نیست که مانع ائتلاف برای حل مشکلات کشور بشود. وقتی از ائتلاف میان نیروهای سیاسی سخن می گوییم در حقیقت درخصوص یک قانون سخن می گوییم که گذرگاه الزامی برای حل و فصل بحران های ملی است. بنابراین، اگر قانون انتخابات نسبی موجب کاهش تعداد نمایندگان ما و این یا آن متحدمان بشود ولی نتیجه اش انتخاب مجلسی باشد که همه مردم لبنان آن را نماینده خود بدانند و به عنوان مثال مسیحیان یا بقیه طوایف احساس خسارت و به حاشیه رانده شدن، نکنند، هیچ مشکلی با آن نداریم و این موجب نجات کشور می شود.

سید حسن نصر الله گفت: ما با تمدید دوره مجلس موافق بودیم و این یک مسئله بر کسی پوشیده نیست که ما با میشل عون در این مسئله اختلاف نظر داشتیم ولی در نهایت به تفاهم رسیدیم که در رسانه ها هم اعلام شد. چون ما در همه زمینه ها دنبال تفاهم هستیم و متحدانمان را با اتخاذ مواضع حساب نشده غافلگیر نمی کنیم. ما وقتی از تمدید دوره مجلس حمایت کردیم دلایل آن را برای متحدانمان تشریح کردیم. مجلس کنونی که دوره آن تمدید شده است و ما هم در تمدید دوره آن نقش داشتیم، شخصا معتقدم اگر نیروهای سیاسی و این مجلس قانون انتخابات مبتنی بر اکثریت نسبی را بپذیرند از نظر ما مسئله برگزاری انتخابات مجلس در هر زمانی قابل بررسی است. دست کم می توان این مسئله را بررسی کرد این که آن را بپذیریم یا نپذیریم بستگی به این دارد که با بقیه متحدانمان مشورت کنیم.

سید حسن نصر الله در خصوص برخی ادعاها مبنی بر این که حزب الله انتخابات ریاست جمهوری را به خاطر منافع ایران به تعطیلی کشانیده است گفت، اصلا این گونه نیست. کسانی که این ادعاها را مطرح می کنند پیش از توافق هسته ای این حرف ها را می زدند. توافق هسته ای حاصل شد در حالی که این مسئله جزو موضوعات مذاکره نبود. پس از توافق هسته ای نیز حضرت امام خامنه ای(مد ظله) از زمان توافق تاکنون تقریبا هر چند روز یک بار سخنرانی داشته اند و هر بار صراحتا تاکید کرده اند که ما جز درخصوص مسئله هسته ای درباره هیچ مسئله دیگری مذاکر ه نکرده ایم و فعلا مذاکره نمی کنیم. بعدها ممکن است موردی در زمینه خاصی گفتگو بشود که این به شرایط هر مسئله ای بستگی دارد. بنابراین، تا این لحظه در دیدارهای وزیران خارجه ایران و آمریکا که ممکن است ادامه هم داشته باشد درباره اجرای توافق هسته ای گفتگو شده و می شود و هیچ موضوع دیگری در آن مطرح نشده است. بنابراین، ایران اصلا قصد نداشته و ندارد در خصوص مسئله ریاست جمهوری لبنان با آمریکایی ها یا غیر آمریکایی ها گفتگو کند تا به متحدش حزب الله بگوید انتخابات را به تعویق بیندازید تا ما درباره آن گفتگو کنیم. این مسئله کاملا منتفی است حالا برخی ها هر چه می خواهند بگویند.

سید حسن نصر الله در خصوص ادامه مذاکرات حزب الله و جریان المستقبل و فایده آن به ویژه با توجه به ادامه حملات سیاسی و رسانه ای آنها گفت،

اگر این گفتگوها جز همین تماس های هفتگی، یا دو هفته یک بار میان دو طرف را تامین نمی کرد باز هم به عنوان یک هدف کافی بود. این تماس ها که طرفین کنار هم بنشینند و گفتگو کنند حتی همدیگر را سرزنش کنند سودمند است و راه را برای حل و فصل برخی اختلافات و مشکلات ولو در مسائل جزئی هموار می کند. اصل تماس میان دو طرف مطلوب است.

وی در خصوص مهار و کنترل فتنه مذهبی در لبنان گفت، هیچکس نمی تواند بگوید فتنه فرقه ای به طور کامل کنترل و مهار شده است اما تا حد زیادی مهار شده است.

دبیرکل حزب الله لبنان در پاسخ به سئوالی مبنی بر این که آیا پس از توافق هسته ای میان ایران و آمریکا همچنان در ادبیات سیاسی شما آمریکا «شیطان بزرگ» محسوب می شود، گفت: بله، تا زمانی که شیطان بودن خود را کنار بگذارند ادبیات ما همین است. مادام که آمریکا از اسرائیل حمایت مطلق و بی قید و شرط تسلیحاتی، مالی، اقتصادی و بین المللی می کند و قطعنامه های ضداسرائیلی را وتو می کند و امنیت، منافع، وجود و قدرت اسرائیل برایش بر هر چیزی مقدم است همچنان شیطان بزرگ است. بنابراین مسائل مختلفی مطرح است یک مشکل فرهنگی اکنون آن است که برخی ها فکر می کنند آمریکا برخلاف آن که همه حوادث منطقه به آنها نسبت داده می شود اما آنها نقششان مثبت است و تلاش می کنند مشکلات را حل و فصل کنند. این دیدگاه اشتباه است. و دیدگاه دیگری که همه حوادث منطقه را زیر سر آمریکایی ها می داند نیز اشتباه است. آن گونه نیست که همه چیز دست آنها باشد اما دولت آمریکا، برنامه های این کشور و منافع آن همچنان شیطانی است و در خدمت منافع استکباری آمریکا است و منافع واقعی ملت ها را نادیده می گیرد در نتیجه این کشور همچنان شیطان بزرگ است. این که این شیطان در یک مسئله با شما گفتگو و مذاکره کند مسئله دیگری است و این بدان معنی نیست که در این زمینه هم شیطان است. ببینید در ادبیات ما حتی در فرهنگ شخصی، ما مسلمانان معتقدیم هر روز سرگرم مبارزه و درگیری با شیطان هستیم شیطان با ما سخن می گوید ما با او سخن می گوییم مدام ما را وسوسه می کند برای نفوذ در دل و ذهن ما تلاش می کند و این نبرد و درگیری جریان دارد و تفاهم با شیطان امکانپذیر نیست هرچند مذاکره با آن امکانپذیر است. مگر آن که شیطان از روحیه شیطانی خود دست بکشد.

سید حسن نصرالله در بخش دیگری از مصاحبه اختصاصی شبکه تلویزیونی المنار با وی تصریح کرد: ما مخالف جنبش و حرکت مردمی اخیر نیستیم اما مصلحت در این است که به عنوان حزب الله در آن شرکت نکنیم.
مجری المنار درباره جنبش مردمی اخیر از سید حسن نصرالله پرسید و گفت در آغاز این جنبش، درباره موضع حزب الله سئوالاتی مطرح بود و گویی حزب الله به این جنبش توجهی ندارد و برخی می پرسیدند که چرا حزب الله در خیابانها حضور ندارد موضع شما به طور صریح چیست؟

سید حسن نصرالله گفت هنگامی که این جنبش شروع شد از گروههای جوانان بود و ما این افراد را نمی شناختیم و شناخت ما در حد ظاهر عده ای از آنان بود، هنگامی که جنبش آغاز شد، عناوینی که مطرح می کردند بر حق بود اما ما نمی دانستیم رهبران آن چه کسانی هستند؟ با چه کسانی ارتباط دارد؟ اهداف آن چیست؟ به کجا می خواهند برسند؟ و در نتیجه ما بی طرفی در پیش گرفتیم البته بی طرفی مثبت، نه تأیید کردیم و نه مخالفت و نه انتقاد زیرا اهداف و شعارهای برحقی مطرح می شد اما برای ما نامفهوم بود. هنگامی که جنبش مطرح شد و رسانه ها به آن پرداختند از ما می خواستند که به خیابانها بریزیم و به جنبش بپیوندیم و از آن حمایت کنیم و طرفداران خود را بفرستیم. اما ما گفتیم که ما از اهداف و افراد و رهبران این جنبش چندان آگاهی نداریم، اینکه برنامه و طرح آنان چیست در نتیجه ما به این جنبش نپیوستیم، بنای ما در همه اعتراضات و راهپیماییها براساس تفاهم با گروههای مختلف سیاسی است، تفاهم بر سر اهداف، شعارها، برنامه ها، اما بدون توجه به این موارد، به چنین جنبشهایی ملحق نمی شویم.

سید حسن نصر الله افزود : اما پس از چند روزی عده ای می گفتند حزب الله پشت این اعتراضات است و عده ای می گفتند سفارت آمریکا است. اما هم اکنون که سر و صداها خوابیده است، می توان بهتر نظر داد. البته در همان زمان، شعارهای زیادی داده می شد مانند اینکه نظام باید سرنگون شود یا پارلمان باید منحل شود و شعارهای کلی دیگر. اما نگاه کلی ما به چنین جنبشهای مردمی این است که هر حرکت مردمی که شعارها و اهداف برحقی داشته باشد و برای این اهداف تظاهرات یا تحصن یا تجمع کنند، از نظر ما خوب است و ما مخالف آن نیستیم و از آن انتقاد نمی کنیم.

دبیر کل حزب الله لبنان گفت نکته دوم در مورد تأیید یا عدم تأیید چنین حرکاتی است، ما باید ابتدا رهبران، اهداف، طبیعت و برنامه های آن را بررسی کنیم و سپس تصمیم بگیریم، البته این به معنای مخالفت نیست. نکته سوم اینکه اگر چنین حرکاتی برحق باشد، ما به عنوان حزب الله وارد نمی شویم، البته از منظر گروه سیاسی، موضوع دیگری است، من از افراد حزب الله سخن می گویم، یعنی مشکلی نیست که برادران و خواهران ما شرکت کنند اما حمایت حزب الله و شرکت حزب الله در اوضاع کنونی باعث معطل ماندن اهداف چنین جنبشی می شود، زیرا ما در آغاز آن هستیم و مشخص نیست چه هدفی دارد و نمی توان هزاران نفر را به عنوان حزب الله برای تظاهرات فرستاد زیرا به نام حزب الله تمام می شود. حتی اگر پنجاه هزار نفر از جنبش آزاد باشند و فقط پنج هزار نفر از حزب الله، می گویند تظاهرات پنجاه هزار نفر بوده اند و حزب الله از آن حمایت کرده است همانگونه که بارها گفته اند. ما با توجه به عقلانیت عمل می کنیم زیرا برخی می گویند که جنبش کنونی مردمی نیست بلکه از طرف ایران است، برنامه ای صفوی و مجوسی و در ادامه اهداف هسته ای ایران و سهم خواهی ایران است و در نتیجه عده ای از چنین جنبشی، مصادره به مطلوب می کنند و به نفع خود از آن بهره برداری می کنند و این مصلحت نیست. این در حالی است که این موضوع مطالبات مردمی لبنان است و ربطی به ایران یا سوریه یا طرف دیگری ندارد بنابر این ما نه مخالف این جنبش هستیم و نه مانع آن می شویم بلکه آرزوی رسیدن به نتیجه برای آنان می کنیم و امیدواریم امکان تحقق آن برای دولت و کشور وجود داشته باشد، اما مصلحت در این است که ما در آن مشارکت نکنیم.

لینک: http://mojahedan.com/?p=1950

توجه: «مطلب شما را با نام خودتان منتشر می کنیم»
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱
برچسب ها:
دیدگاه ها

» کادر مجاهدان مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
» پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
» پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
» دیدگاه های ارسال شده توسط شما، در ابتدا توسط کادر مجاهدان برسی و سپس منتشر خواهد شد.