غرب و افراط‌گرایی اسلامی، دو دیدگاه مطرح در منشا پیدایش داعش

dmcaXfRAOG8p

به گزارش مجاهدان، در چند ماه گذشته که گروه افراطی و تروریستی داعش در عراق به برخی موفقیتهای نظامی دست یافته است ( که هرچند بالقوه تهدید است اما یک واقعیت است) دو دیدگاه درباره منشا پیدایش این گروه مطرح و رویاروی هم قرار گرفته است .

عده ای این گروه را مانند القاعده ساخته و پرداخته سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی غربی بویژه سیا و موساد و ام ای ۶ می‌دانند و از زاویه و منظر مسائل  سیاسی و امنیتی به این گروه می‌نگرند و عده ای این گروه را مانند طالبان  برآمده از واقعیت‌های موجود در جهان اسلام  از جمله افراطی‌گرایی و بنیادگرایی اسلامی دانسته و از زاویه مسائل فرهنگی و تاریخی به این گروه جدید الولاده می‌نگرند .

هر دو دسته برای اثبات ادعای خود شواهدی را نیز بیان و ارایه می‌کنند  از جمله گروه اول به برخی اسناد و اعترافات مقامات غربی در خصوص نقش سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی غربی در شکل‌گیری داعش بویژه در جنگ سوریه اشاره می‌کنند و حمایت‌های مالی و لجستیکی و حتی تبلیغاتی غرب از داعش را در جنگ سه ساله در سوریه مهمترین دلیل ادعای خود می‌دانند که البته قابل انکار نیست اما رویکردی یک‌سویه و تک بعدی است .

برخورداری داعش از منابع مالی وسیع به گونه‌ای که به بالغ بر ۶۰ هزار نیروی نظامی و جان برکف وابسته به خود ماهانه بین ۲ تا ۸ هزار دلار دستمزد پرداخت می‌کند  و همچنین  تجهیز داعش به انواع خودروهای جدید و تسلیحات مدرن حکایت از این واقعیت دارد که داعش کاملا به حمایت‌های کشورهای بزرگ و قدرتمند و ثروتمند وابسته است .

اما گروه دوم معتقدند علت اصلی موفقیتهای داعش در ماه‌های اخیر بویژه در عراق عقیده و ایمان و باور عمیق اعضای داعش به ایدئولوژی تکفیری و ستیزه جویانه رهبران این گروه است به گونه ای که اعضای داعش بدون هراس از مرگ برای رسیدن به اهداف گروه از هیچ جانفشانی و اقدامی دریغ نمی کنند .

به نظر می آید تقابل این دو دیدگاه و استمرار اقامه ادله و شواهد علیه یکدیگر پایانی ندارد اما باید توجه داشت ریشه یابی علت شکل‌گیری داعش هرچند مهم است اما مهمترین مساله قابل تامل درباره داعش نیست و حتی توجه به این دست موضوعات می‌تواند تا حدودی گمراه‌کننده نیز باشد کاری که برخی رسانه‌ها با بمباران خبر و تحلیل مرتکب می شوند و توجه افکار عمومی را از اهم به مهم منحرف می سازند. به نظر می‌آید مهمترین مساله مرتبط به داعش که کمتر به آن توجه می شود ظهور داعش به عنوان کاریکاتوری از اسلام سیاسی است و دو جریان موثر یعنی جریان واپس‌گرای تکفیری و وهابی و جریان سرمایه داری لیبرال غربی مانند دو تیغه قیچی سعی در نابودی تفکر اسلام سیاسی دارند که این مهم با شکل دادن و بهره برداری کردن از گروهی مانند داعش میسر است .

به عبارت دیگر داعش جایی است که منافع این دو جریان به ظاهر متضاد به هم می رسند . دو جریانی که هر دو اگر هیچ نقطه اشتراکی نداشته باشند در این مساله با هم متفق القولند که  با قرائت سیاسی از اسلام مخالفند. این دو جریان  با ظهور و حضور اسلام بعنوان یک گفتمان همه جانبه برای معنا بخشی و جهت دهی به حیات فردی و اجتماعی انسانها مخالفند.

گفتمان واپس گرایی وهابی و سلفی از انجا که سر سازگاری با تحولات دنیای جدید ندارد با تجدد  به ستیز بر می خیزد و بنیادگرایی نیز از همین تفکر منحط سر برمی آورد . بنیادگراها عمیقا معتقدند  برای دستیابی به سعادت باید زندگی دنیوی را از فضولات و انحرافات و بدعتها زدود و مهمترین بدعت از نظر انها سیاست و قدرت است . ( این تفکر در اندیشه سیاسی اهل سنت ریشه‌ای دیرین دارد) از این رو بنیادگراها اگر شرعا جواز سرپیچی در برابر قدرت حاکم بیابند همواره در ستیز با قدرت و نظم مستقر موفق‌اند اما در نهاد سازی و استقرار ناکام و ناتوان هستند. آنان حتی با مظاهر دنیای جدید نیز سر عناد و تخاصم دارند و توسل و استفاده انها از فن‌اوریها مثل هواپیما موبایل و اسلحه نیز به مصداق اکل میت برای تامین هدف و مقصد برتر مانند حادثه ۱۱ سپتامبراست. از این رو تفکری که حامل مولفه‌های اسلام سیاسی است در تضاد با جهان بینی و ایدئولوژی بنیادگرایی سلفی است. تقابل وهابیت سعودی با انقلاب اسلامی در ۳۰ سال گذشته ریشه در همین تضاد ایدئولوژیک دارد . تضادی که گذر زمان و برخی نزدیکی‌ها و قرابت‌های مقطعی منجر به رفع و حتی کم رنگ شدن آن نشده است . اسلام سیاسی که انقلاب اسلامی در ایران یکی از عرصه‌های تجلی آن بود واجد گفتمان جامع نظری و سبک زندگی عملی است  به گونه ای که باور به این گفتمان و عمل به این سبک زندگی نمایانگر هویتی متفاوت از انسان و زندگی در جهان است که هیچ سنخیت و نسبتی با بنیادگرایی سلفی ندارد اما این فقط یک روی سکه است .

هویت برامده از اسلام سیاسی با اندیشه و سبک زندگی  برآمده از سرمایه‌داری لیبرال غربی نیز ناسازگار است و با آن اختلافات بنیادین و ریشه ای دارد و تمدن غربی نیز با نگاهی به تاریخ بویژه قرون میانه که مسلمانان دست برتر را نسبت به غرب داشتند از برامدن مجدد و رشد  و پیشرفت تمدن  اسلامی به شدت در هراس هستند هر چند این ترس را به انواع حیل پنهان می کنند.

غربی‌ها عمیقا باور دارند که هیچ یک از نحله‌ها و جریان‌های فکری در جهان اسلام جز ره‌یافت اسلام سیاسی به برامدن مجدد تمدن اسلامی نمی‌اندیشند و از این رو هیچ کدام برای تمدن غرب تهدید بالقوه محسوب نمی‌شوند. با همین تفکر است که واشنگتن و لندن با ارتجاعی‌ترین حکومت جهان یعنی عربستان سعودی متحد هستند و با دمکرات‌ترین کشور خاورمیانه یعنی جمهوری اسلامی در تخاصم هستند و در برابر این پارادوکس مضحک سکوت اختیار می کنند. از همین رو تمدن غربی و داعیه داران صیانت از آن یعنی امریکا و انگلستان و … تخریب و تحریف و تضعیف اسلام سیاسی را بهترین استراتژی حفظ و استمرار هژمونی خود می دانند و بهترین راهبرد در این میان ارایه تصویری کاریکاتوری و تحریف یافته از اسلام سیاسی در هیات و شاکله هایی شبیه داعش است .

تلقین این گزاره که اگر اسلام سیاسی به قدرت دست پیدا کند تولیدی جز خشونت و افراطی‌گری نخواهد داشت مهمترین هدف محتوایی غربی‌هاست. از این رو در بازنمایی تاریخ جمهوری اسلامی نیز به شکل یک سویه و تحریف گونه‌ تلاش می‌کنند تصویری خشن و بنیادگرا از انقلاب اسلامی ارایه دهند.

نکته جالب اینجاست که این مترسک سازی غربی ها از جریانات افراطی مسبوق به سابقه است و همچنان بعنوان یک سیاست موثر در دستور کار سیاست سازان غربی است و تنها زمانی تاریخ مصرف یک گروه افراطی از نظر غربی‌ها پایان می یابد  که به منافع غرب لطمه وارد کند و برخلاف چاقو دسته خود را ببرد . برای مثال داعش تا زمانی که در سوریه علیه دولت دمشق ستیزه می‌کرد مورد حمایت غرب بود و حتی امریکا تا آستانه همراهی با داعش علیه بشار اسد گام برداشت اما وقتی داعش داعیه کشورگشایی به عراق پیدا کرد و خبرنگار امریکایی را در عراق به قتل رساند امریکا دغدغه تقابل به داعش را پیدا کرده است. همان طور که القاعده تا زمانی که در قالب مجاهدین علیه شوروی می جنگیدند مورد حمایت غرب بودند اما زمانی که شمشیر به روی غرب کشیدند به نماد تروریسم بین المللی تبدیل شدند. اما نباید فریب این تغییر تاکتیک‌ها را خورد زیرا راهبرد غرب در قبال اسلام سیاسی تغییری نکرده و همچنان به قوت خود باقی است .

خدشه وارد کردن به اسلام سیاسی که کارامد و انعظاف پذیر و پاسخگوی نیازها و اقتضائات زندگی انسانهاست مهمترین راهبرد غرب در ایجاد و حمایت از گروه‌های افراطی بنیادگراست که نباید مورد غفلت روشنفکران و متفکران جهان اسلام قرار بگیرد. بنابر این چه بسا داعش به زودی در سراشیبی سقوط و نابودی قرار گیرد اما در سالهای اینده باز باید منتظر ظهور گروههای افراطی و انحرافی مانند القاعده  و طالبان و داعش باشیم .

لینک کوتاه مطلب: http://mojahedan.com/?p=5606


Https://Telegram.me/mojahedan1

این خبر را به اشتراک بگذارید :