در اینجا گفتگوی خواهر و همسر شهید مدافع حرم شهید محمود نریمانی را می خوانید که می گویند: محمود عاشق ائمه اطهار علی الخصوص حضرت زینب(س) بود و نمی توانست تعدی و ظلم به ساحت ایشان و شیعیان را بیند و خاموش باشد.

به گزارش مجاهدان :همسر شهید مدافع حرم، محمود نریمانی در گفتگو با شبکه خبر دانشجویان البرز (اسنا)،  اینگونه سخن آغاز می کند: وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرزقونَ، شهدا زنده اند و ما را می ­بینند و آن­ها هستند که زندگی ما را هدایت می­کنند، از ایشان چه بگویم؟ خودش همیشه وقتی از او تعریف می­ کردم؛ می­ گفت هرگز از من تعریف نکنید، من در این حد که شما می­ گویید نیستم، همیشه از شهدا می گفت و آنان را بندگان خوب خدا می دانست.
سارا عجمی ادامه داد: محمود می گفت خوب­ها آن­هایی هستند که رفتند و در راه دفاع از اسلام و عزت مسلمین شهید شدند و پای در راه خدا و راه ائمه اطهار گذاشتند، اگر ما خوب بودیم اکنون نزد آنان بودیم.

همسر شهید تأکید کرد: اکنون خیلی خوشحالم که به آرزویش رسیده است، دو، سه روز قبل از این­که برود؛ به او گفتم: من از تو دل کندم تا بتوانی راحت بروی، گفت: پس مشکلی نداری؟ گفتم: نه، قبلاً که رفتی، الان هم بروی من مشکلی ندارم، چون می­ دانم که این دنیا دیگر جای تو نیست، این دنیای کثیف جایی نیست که تو رویش پا بگذاری، من حیفم می­ آید که تو رویش پا بگذاری، او هم خندید و گفت: دیگر خیلی مرا تحویل می­ گیری.

سارا عجمی افزود: ما سال ۱۳۹۰ عقد و در سال ۱۳۹۱ ازدواج کردیم، اواخر ۱۳۹۲خدا محمدهادی را به ما داد و زمانی که برای خواستگاری آمدند و صحبت کردند؛ به من گفتند که من شرایط کارم جور دیگر است، جوری نیست که بتوانم همیشه درکنار شما باشم، شاید وقتی رفتیم و دیگر بالاخره…. گفتم که من هم می­ دانم، اما شما هم این را قبول کنید که آسمانی شدن فقط مخصوص آقایان نیست، و مخصوص خانم­ها هم هست. ایشان گفتند: بله البته، پس من هیچ چیزی نمی­ توانم بگویم، پس شما با این مسئله مشکلی ندارید؟ گفتم: نه. اولین باری که رفتند همان سال ۱۳۹۲، یکسال بعد از ازدواجمان بود.

وی با بیان اینکه محمود هرگز مجروح نشده بود و هر سری می­ رفت و سالم برمی­ گشت اظهارداشت: یک اخلاقی که داشتند این بود که از این که کجا می­ روند، چکار می­ کنند، اصلاً حرفی نمی­ زد، نه اینکه در مورد آن منطقه، اصلاً کلاً زندگی روزمره اش اینگونه بود، من هم اهل کنجکاوی نبودم، نمی پرسیدم، هر وقت هم زنگ می­ زدند فقط حال و احوال می­ پرسید، و می­ گفتم کی می­آیی و می­ گفت نمی­ آیم، تا این که تقریباً ۵۶ روز طول کشید تا آمدند، وقتی که کادوها را باز کردند، گفتم: که می­دانی من چه بویی را احساس می­کنم؟ گفت: چه بویی؟ گفتم: بوی حرم حضرت زینب(س) می­ آید، گفت: یعنی آنقدر؟ گفتم: آره، من که یکبار سوریه رفتم، الان که ساکت را باز کردی بودی حرم حضرت زینب(س) می ­آید، گفت: من دیگر نمی ­توانم از تو پنهان کنم، گفتم: مگر چه شده است؟ کجا رفتی؟ بالاخره که متوجه می­ شدم، ولی اولین بار که رفتند تا آمدندش نگفتند تا زمانی که ساک­ش را باز کردند، بوی حرم حضرت زینب آمد، فهمیدم، تقریباً هر وقتم که می­ رفتند من می­ دانستم که کجا می­ رود، اما هیچ­وقت نمی­ پرسیدم، چون از راهشان مطمئن بودم، دوست نداشتم ازشان سؤال کنم یا حتی نه در کارشان بیاورم، حتی وقتی برمی­ گشت می­ گفت می­ خواهم دوباره بروم، می­گفتم باشه کارت است و دوباره برو، اشکالی ندارد.

همسر شهید محمود نریمانی ادامه داد: من روز یک شنبه با ایشان صحبت کردم، همیشه شب­ها زنگ می­ زد، ولی آن روز برعکس روال همیشه ظهر زنگ زد و گفتم پس حالا که صحبت کردیم شب زنگ نمی­ زنی؟ گفت شاید زنگ نزنم، ولی خب شایدم زنگ زدم، تا ببینیم خدا چه می­ خواهد، که مثل اینکه همان شب به شهادت رسیدند و من صبح خبر شهادتشان را فهمیدم، فقط می­ دانم که لحظه آخر روی مین رفتند و پیکرشان بسیار صدمه دیده است.

۳۵۱۶۷۹_۸۶۱

وی گفت: یک ماهی می شد که می­ خواستند بروند و ساکشان هم گوشه اتاق بود، منتها جور نمی­ شد که بروند، ساکشان هم آماده بود، هرروز می­ گفت که امروز می­ روم، فردا می­ روم، ولی جور نمی شد، دوسه روز قبل از این که بروند، ایشان به من گفتند: شما و مادرم به من دلبسته هستید و نمی­ گذارید من بروم، و گرنه تا کنون رفته بودم، من گفتم که خدا شاهد است من از ته دل راضی هستم، مادرت هم اگر بعضاً می­ گوید چون جگرگوشه اش هستی و دلش نمی­ آید و می­ گوید ناراحت می شوم حرف از رفتن بزنی، وگرنه چه راهی بهتر از شهادت، آدم دوست ندارد که حتی بچه­ اش به خیابان برود و ماشین به او بزند، چه بهتر که شهید بشود و دیگر بیشتر از این در این دنیا نماند، گفتم واقعاً از ته دلم می­ گویم که ازتو دل کندم، از طرف من خیالت راحت باشد که من اصلاً بهت چیزی ندارم که بخواهم سمت خودم بکشانم و تورا برای خودم نگه دارم، چون می­ دانم تو برای این دنیا و اینجا نیستی، بخاطر این هیچ وقت دوست ندارم تو را سمت خودم بکشانم، بعد از تو تنها که ماندم، حضرت زینب(س) به کمکم  خواهد آمد و از خدا طلب صبر خواهم کرد.

این بانو با بیان اینکه پسرم تنها دوسال­ ونیم دارد و زیاد اینجور مسائل را درک نمی­ کند گفت: محمد هادی خیلی به پدرش عادت داشت و خیلی با او سروکله می­ زد، یعنی وقتی از سرکار می­ آمد تا شب با بابا بود و من هم خیالم راحت بود که دیگر مسئولیتی ندارم، هر جا که می­ خواست برود او را با خودش می­ برد، ولی روز قبلی که می­ خواست برود به من گفت که من هم دیگر از شما دوتا دل کندم، الان فکر کنم پسرم خیلی متوجه نمی­ شود ولی خود شهید کمکم می­ کند بتوانم پسرمان را خوب تربیت کنم، آنطور که خودش دوست داشت.

وی در پایان اظهار داشت: همسرم بار اولی که می­ خواست برود وصیت­نامه نوشت، در آن به من و خواهرهایش گفته بود، اگر من شهید شدم دوست ندارم صدای گریه­ شما را نامحرم بشنود، وقتی کسی شهید می­ شود اطرافیانش دوست دارند با صدای بلند داد بزنند ولی  خوشایند نیست، چون ما می­ خواهیم راه حضرت زینب(س) را ادامه دهیم اصلاً خوشایند نیست که صدایتان را نامحرم بشنود.

همسر شهید خاطر نشان کرد: محمود عاشق ائمه اطهار علی الخصوص حضرت زینب(س) بود و نمی توانست تعدی و ظلم به ساحت ایشان و شیعیان را بیند و خاموش باشد، بنابراین عاشقانه و غیرتمندانه از فانی ها دل کند و ابدی شد.

۳۵۱۶۲۳_۹۳۲

خواهر شهید محمود نریمانی،شهید مدافع حرم هم می گوید: نامم اکرم نریمانی است و با شهید چهار سال اختلاف سن دارم و ایشان از من به لحاظ سنی کوچکتر بودند.

وی افزود: برادرم بسیار مهربان و در عین حال غیرتمند بود، همیشه آرزوی شهادت در سر داشت، از همه می خواست برایش دعا کنند تا لیاقت شهادت پیدا کند، می گفت با جنایتها و ظلمی که تروریستها و تکفیری ها بر علیه شیعیان و حرم اهل بیت در مناطق اشغال شده اعمال می کنند نمی­ توانم ساکت بمانم، به او می گفتیم تو فرزند داری و همینطور ما به امید تو زندگی می کنیم، به این مبارزه نرو ولی به حرفمان گوش نمی داد و می گفت، وقتی مسلمانی صدای مسلمانان دردمند را می شنود باید به یاری او برخیزد و حالا که حریم اهل بیت و اسلام واقعی نیز در خطر است و من به عنوان یک شیعه مسلمان نمی توانم سکوت و تنها تماشا کنم.

 

این خواهر شهید با بیان اینکه رفتن آخرش را مادرم نمی دانست گفت: محمود اینجایی و این دنیایی نبود، دوست نداشت بماند و ببیند که ظلم و جنایت داعش گسترده می شود، ما را راضی کرده بود و همه با رفتنش راضی بودیم، یعنی حتی وقتی می­ رفت به ما نمی­ گفت، ما از طریق اقوام یا خانمش می­ فهمیدیم که به جنگ با داعش جنایتکار رفته است، آخرین بار که او را دیدم هفته بعد از عید فطر بود که دیدن مادر آمده بود، بین خواهرها فقط من بودم ،مادرم از او پرسید سوریه می­ روی؟ خندید و حرف را عوض کرد ولی مادرم حس کرده بود که اینبار برود دیگر بازگشتی به دنیای فانی ندارد.

خواهر شهید خاطر نشان کرد: شهید محمود نریمانی عاشق حضرت زینب (س) بود، کم حرف و شوخ طبع ولی جدی بود، به حجاب ما بسیار حساس بود و تأکید داشت، برای جوانان هم کارهای فرهنگی زیادی در همین راستا انجام می داد و دغدغه مندی زیادی در حوزه عفاف و حجاب داشت.

شهید “محمود نریمانی” از نیروهای سپاه پاسداران که  برای دفاع از حرم مطهر حضرت زینب(س) به سوریه اعزام شده بود، یکشنبه ۱۰ مردادماه در استان “حما” این کشور به شهادت رسید، وی متولد سال ۱۳۶۶ در کرج بود که پس از دو سال حضور در سوریه به آرزوی دیرین خود، شهادت، رسید، از وی یک فرزند دو ساله و نیم به یادگار مانده است.

مزار ابدی شهید در روستای دروان استان البرز خواهد بود.

 

ا

لینک کوتاه مطلب: http://mojahedan.com/?p=7710


این خبر را به اشتراک بگذارید :